حوزه ودانشگاه ازمنظر امام
در هر نهضت و انقلاب الهى و مردمى، علماى اسلام اولين كسانى بودهاند كه برتارك جبينشان خون و شهادت نقش بسته است.
كدام انقلاب مردمى - اسلامى را سراغ كنيم كه در آن حوزه و روحانيت، پيشكسوت شهادت نبودهاند و بر بالاى دار نرفتهاند، و اجساد مطهرشان برسنگفرشهاى حوادث خونين به شهادت نايستاده است
مردم را نمىشود به چيزى توجه داد مگر توسط روحانيون، و در طول تاريخ هر چهبوده از روحانيون و مردم بوده است، و هر وقت اين دو را از صحنه كنارگذاشتهاند همهاش فساد بوده است.
حقا از روحانيت راستين اسلام و تشيع، جز اين انتظارى نمىرود كه در دعوت بهحق و راه خونين مبارزه مردم، خود اولين قربانيها را بدهد و مهر ختام دفترششهادت باشد.
روحانيت هميشه مخالف با قدرتمندها بوده است.
روحانيت متعهد، به خون سرمايهداران زالوسفت تشنه است، و هرگز با آنان سرآشتى نداشته و نخواهد داشت.
مردم شريف ايران توجه داشته باشند كه نوعا تبليغاتى كه عليه روحانيت انجاممىپذيرد، به منظور نابودى روحانيت انقلاب است.
هدف اجانب نابودى قرآن و روحانيت است.
جرم علماى اسلام و ساير مسلمين آن است كه دفاع از قرآن و ناموس اسلام واستقلال مملكت مىنمايند، و با استعمار مخالفت دارند.
اگر روحانيت نباشد، اسلام را هيچ كس نمىتواند نگه دارد.
شكست روحانيتشكست اسلام است.
روحانيت اگر شكسته بشود اسلام شكسته شده است.
اگر روحانيون شكست بخورند جمهورى اسلامى شكست مىخورد.
شما بخواهيد مملكتتان را اصلاح كنيد، منهاى آخوند اصلاح بردار نيست.
اسلام به استثناى آخوند و روحانى، معنايش اين است كه اسلام را مانمىخواهيم.
بر طبقات جوان است كه در حفظ روحانيت و روحانيون معظم كوشا باشند.
سعى كنيد اسلامتان از روحانيت جدا نشود.
اسلام تا آخر احتياج دارد به اين علما، اين علما اگر نباشند اسلام از بينمىرود.
تكليف ملت است كه تبعيت از روحانيون بكند، و حرفها و تبليغاتى كه بر ضدروحانيت مىشود، گوش به آن ندهد.
حوزههاى روحانيت جزئى از جامعه و مردم است.
حوزه علميه اگر درست بشود، ايران درست مى شود.
مدعيان فضيلت و مجاهدت و شجاعت و تعهد به حق و دين بسيار بودهاندو هستند، لكن صاحبان فضايل و مجاهده و تعهد به حق و حقيقت در اقليتند.
در زمانى كه قلمها شكسته و زبانها بسته و گلوها فشرده بود، او از اظهار حقو ابطال باطل دريغ نمى كرد.
مطهرى كه در طهارت روح و قدرت ايمان و قدرت بيان كم نظير بود رفت و بهملااعلى پيوست، لكن بدخواهان بدانند كه با رفتن او شخصيت اسلامى و علمى وفلسفىاش نمىرود.
در اسلام عزيز، به شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودانه، ثلمهاى وارد شدكه هيچ چيز جايگزين آن نيست.
مطهرى فرزندى عزيز براى من، و پشتوانهاى محكم براى حوزههاى دينى و علمى، وخدمتگزارى سودمند براى ملت و كشور بود.
من فرزند بسيار عزيزى را از دست دادم و در سوگ او نشستم كه از شخصيتهايىبود كه حاصل عمرم محسوب مىشد.
من در تربيت چنين فرزندانى كه با شعاع فروزان خود مردگان را حيات مىبخشندو به ظلمتها نور مىافشانند، به اسلام بزرگ مربى انسانها، و امت اسلامىتبريك مىگويم.
اگر گمان بكنيد كه در تمام دنيا، رئيسجمهورها و سلاطين و امثال اينها، يكنفر را مثل آقاى خامنهاى پيدا بكنيد كه متعهد به اسلام باشد و بناى قلبىاش براين باشد كه به اين ملتخدمت كند، پيدا نمىكنيد.
قم شهرى است كه در آن ايمان و علم و تقوا پرورش يافته.
از قم علم به همه جهان صادر شده است و مىشود.
قم حرم اهل بيت است، قم مركز علم است، قم مركز تقواست، قم مركز شهادتو شهامت است.
وظايف و مسئوليتهاى روحانيت
امروز مسئوليت روحانيت و كسانى كه در اين لباس مقدس هستند مسئوليتى استكه در طول تاريخ بر عهده روحانيت نبوده است.
آن قدر مسئوليتى كه بر عهده آقايان اهل علم است، بر عهده ديگران نيست.
در اين مقابله ما بين اسلام و كفر همه ملت مسئولند ; همه مسئولند لكنروحانيت بيشتر مسئول است.
علماى اسلام وظيفه دارند هر وقت براى اسلام و قرآن احساس خطر كردند، به مردممسلم گوشزد كنند، تا در پيشگاه خداوند متعال مسئول نباشند.
علماى اسلام موظفند با انحصارطلبى و استفادههاى نامشروع ستمگران مبارزه كنند،و نگذارند عده كثيرى گرسنه و محروم باشند و در كنار آنها ستمگران غارتگر وحرامخوار در ناز و نعمت به سر برند.
فقها بايد با جهاد خود و با امر به معروف و نهى از منكر، حكام جائر را رسواو متزلزل و مردم را بيدار گردانند، تا نهضت عمومى مسلمانان بيدار حكومت جائررا سرنگون و حكومت اسلامى را بر قرار سازد.
همه ما، همه روحانيون، همه ملتها، همه ستمديدههاى تاريخ بايد قد علم كنندو جلوى اين شياطين بايستند.
حوزهها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دستخود مهياى عكس العمل مناسب داشته باشند، و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، باشند.
يك مجتهد بايد زيركى و هوش و فراست هدايتيك جامعه بزرگ اسلامى، وحتى غير اسلامى را داشته باشد، و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى كه در خور شانمجتهد است واقعا مدير و مدبر باشد.
در حوزهها بايد اشخاص متقى و اشخاص آشناى به حقايق اسلام، طلبهها راتربيت كنند.
اساتيدى كه در حوزهها هستند كوشش كنند كه حوزهها مهذب باشد.
اگر بخواهيد كه آينده كشور شما يك آينده نورانى باشد، تربيت كنيد اينهايىكه وارد حوزهها شدهاند.
اگر حوزههاى علميه مهذب باشند و متعهد باشند، يك كشور را مىتوانند نجاتبدهند.
راجع به مدرسهها و حوزهها كرارا عرض كردهام كه علم بىتقوا اگر مضر نباشدمفيد هم نيست.
شما آقايانى كه مىخواهيد كه مردم را دعوت كنيد به آخرت، دعوت كنيد به صفات كذا ، بايد قدم اول را خودتان برداريد تا دعوتتان دعوت حق باشد.
من گاهى، شايد بسيارى از اوقات، خوف اين را دارم - و از اين خوف همگاهى ناراحتم - كه نبادا مردم براى خاطر ما بهشت بروند و ما جهنم.
من خوفم اين است كه ما نتوانيم، روحانيت نتواند آن چيزى كه به عهده اوستصحيح انجام بدهد.
مبادا - خداى نخواسته- يك وقت از اين زى طلبگى خارج بشوند، و خروج آنهاموجب تزلزل عقيدتى در مورد مردم بشود.
اگر چنانچه ما از زى متعارف روحانيتخارج بشويم و - خداى نخواسته - توجهبه ماديات بكنيم، در صورتى كه خودمان را با اسم روحانى معرفى مىكنيم، اينممكن است منتهى بشود به اين كه روحانيتشكست بخورد.
شما صنف روحانيت همه- ايدهم الله تعالى - اگر چنانچه كارهايى - خداىنخواسته - انجام بدهيد كه از چشم ملت بيفتيد، ولو در دراز مدت، آن روزاست كه فانتوم لازم نيست ديگر، خود ملتشما را كنار مىزند.
اين طور نباشد كه امام جمعهاى وقتى در خيابان مىآيد، خيابان را خلوت كنندو هياهو به راه بيندازند، اينطور چيزها حيثيتشان را در جامعه ساقط مىكند.
اگر - خداى نخواسته - مردم بينند كه آقايان وضع خودشان را تغيير دادهاند، عمارت درست كردهاند، و رفت و آمدهايشان مناسب شان روحانيت نيست، و آنچيزى را كه نسبت به روحانيت در دلشان بوده است از دست بدهند، از دستدادن آن همان و از بين رفتن اسلام و جمهورى اسلامى همان!
هيچ آفت و خطرى براى روحانيت، و براى دنيا و آخرت آنان، بالاتر از توجهبه رفاه و حركت در مسير دنيا نيست.
هيچ چيزى به زشتى دنياگرايى روحانيت نيست، و هيچ وسيلهاى هم نمىتواند بدتراز دنياگرايى، روحانيت را آلوده كند.
وقتى تشريفات زياد شد محتوا كنار مىرود.
آن چيزى كه روحانيت را پيش برده تا حالا و حفظ كرده است، اين است كهساده زندگى كردهاند.
آخوندها آن وقت مظلوم بودند، چهره مظلوم چهره محبوب است ; شما در آنرژيم هر چه مظلومتر مىشديد محبوبتر مىشديد.
روحانيون بايد وضعى ارشادى داشته باشند، نه اين كه بخواهند حكومت كنند.
اگر مردم از ما خطا بينند، و اگر چنانچه انصراف پيدا كنند از روحانيتبراى خطاهاى بعضى از ما، مسئوليت، مسئوليتشخصى نيست، مسئوليت اسلامىاست.
اگر يك روحانيى پايش را كج بگذارد مىگويند، روحانيون اين طورند! ،نمىگويند، فلان آدم...
بدبين شدن به روحانيت و شكست روحانيت، شكست اسلام است.
از قول من به فرزندان انقلابىام بفرماييد كه تندروى عاقبتخوبى ندارد.
از روحانيون عظيمالشان تقاضا دارم كه با طبقات جوان به چشم عطوفت و پدرىنظر كنند.
دشمنان از ديرباز براى اختلافافكنى ميان روحانيون آماده شدهاند، غفلت ازآن همه چيز را بر باد مىدهد.
اختلاف علما اختلاف ملت است، نه اختلاف افراد.
به روحانيون اعلام خطر مىكنم كه اگر چنانچه - خداى نخواسته - در بين شما كسىاست كه بر خلاف موازين اسلام عمل مىكند، او را نهى كنيد، و اگر نپذيرفت ازجرگه روحانيت اخراج كنيد.
قم شهر علم و اسلام است، اگر خطايى از قم منتشر شود در دنيا علم مىشود.
آن چيزى كه روحانيون هرگز نبايد از آن عدول كنند - و نبايد با تبليغاتديگران از ميدان بدر روند- حمايت از محرومين و پابرهنههاست ; چرا كه هركس از آن عدول كند، از عدالت اجتماعى اسلام عدول كرده است.
يكى از امور مهم اين است كه روحانيون بايد ساده زندگى كنند.
زندگى صاحب جواهر را با زندگى روحانيون امروز بسنجيم، خوب مىفهميمكه چه ضربهاى به دستخودمان به خودمان مىزنيم.
فقه سنتى و اجتهاد جواهرى
اينجانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و تخلف از آن را جايزنمىدانم.
اگر از فقه سنتى منحرف بشويم فقه از بين مىرود.
بايد به همان صورت و قدرتى كه مشايخ ما از ابتدا تا به حال فقه را حفظكردهاند، حفظ كنيد.
من كرارا به همه تاكيد كردهام كه درسهاى حوزهها بايد به همان وجه سنتى خودشمحفوظ باشد; فقه بايد همان فقهى باشد كه در بين ما هست.
فقه در راس دروس است، ولى مسائل ديگر هم مهم است كه بايد به آنها عملشود.
طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مىكند كه نظرات اجتهادى - فقهى، درزمينههاى مختلف - ولو مخالف با يكديگر - آزادانه عرضه شود.
در حكومت اسلامى هميشه بايد باب اجتهاد باز باشد.
ما باب اجتهاد را نمىتوانيم ببنديم، هميشه اجتهاد بوده، هست و خواهدبود.
تحجرگرايان و روحانىنمايان
خون دلى كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها وسختيهاى ديگران نخورده است.
آن قدر كه اسلام از اين مقدسين روحانىنما ضربه خورده است از هيچ قشر ديگرىنخورده است; نمونه بارز آن، مظلوميت و غربت اميرالمومنين عليه السلام - كه در تاريخ روشن است.
خطر تحجرگرايان و مقدسنمايان احمق در حوزههاى علميه كم نيست. طلاب عزيزلحظهاى از فكر اين مارهاى خوش خط و خال غفلت نكنند.
گمان نكنيد كه تهمت وابستگى و افتراى بىدينى را تنها اغيار به روحانيت زدهاست، هرگز! ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته، بمراتب كارىتر ازاغيار بوده و هست.
آن مقدارى كه اسلام از عالمهاى بىتقوا صدمه ديده است، معلوم نيست ازمردم عادى ديده باشد.
آخوندهاى جيرهخوار و ملىگرايان بىخبر از اسلام و مصالح مسلمين را از خودبرانيد، كه ضرر اينان بر اسلام از ضرر جهانخواران كمتر نيست.
دانشگاهو دانشگاهيان
دانشگاه مبدا همه تحولات است.
مقدرات اين مملكت دست اين دانشگاهيهاست.
از دانشگاه بايد سرنوشتيك ملت تعيين بشود.
دانشگاه يك كشورى اگر اصلاح شود، آن كشور اصلاح مىشود.
اساتيد دانشگاه بدانند كه اگر چنانچه دانشگاه را بسازند، كشورشان را بيمهكردهاند تا آخر.
بايد اين مساله را دنبال كنيم كه دانشگاه اسلامى شود تا براى كشور ما مفيدگردد.
بايد قبل از هر چيز دانشگاه اسلامى باشد ; براى اين كه كشور هر چه صدمه خوردهاست از كسانى بوده كه اسلام را نمىشناختهاند.
معنى اسلامىشدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند، و خودش را از غربجدا كند، و خودش را از وابستگى به شرق جدا كند; و يك مملكت مستقل، يكدانشگاه مستقل، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم.
شما دانشجوهاى عزيز! خودتان در صدد اين باشيد كه از غربزدگى بيرون بياييد.
اين گمشده خودتان را پيدا كنيد، گمشده شما خودتان هستيد.
دانشگاه را بايد شما رو به خدا ببريد، رو به معنويت ببريد ; و همه درسها همخوانده بشود، همه درسها هم براى خدا خوانده بشود.
شما دانشگاهيها كوشش كنيد كه انسان درست كنيد; اگر انسان درست كرديدمملكتخودتان را نجاد مىدهد.
دانشگاهها را مركز تربيت قرار دهيد ; علاوه بر دانش، تربيت لازم است ; اگريك دانشمندى تربيت نداشته باشد مضر است.
دانشگاه بايد مركز درست كردن انسان باشد.
اگر دانشگاه واقعا دانشگاه باشد، و دانشگاه اسلامى باشد ; يعنى در كنارتحصيلات، تهذيب هم در آنجا متحقق باشد، تعهد هم باشد، يك كشورى را اينهامىتوانند به سعادت برسانند.
دانشگاه خوب، يك ملت را سعادتمند مىكند و دانشگاه غيراسلامى، دانشگاهبد، يك ملت را عقب مىزند.
اين افرادى كه از دانشگاه درمىآيند يا مخرب يك كشورى هستند يا سازنده آنكشور هستند.
هر چه از خوبيها و بديها براى يك ملتى تحقق پيدا مىكند، وابستگى يااستقلال، در قيد و بند بودن و اختناق يا آزادى، تابع تربيتهاى دانشگاهىاست.
دانشگاه است كه امور كشور را اداره مىكند، و دانشگاه است كه نسل آيندهو حاضر را تربيت مىكند.و اگر چنانچه دانشگاه در اختيار چپاولگرهاى شرق وغرب باشد، كشور در اختيار آنهاست.
دانشگاه كه در راس امور هست و تقديرات يك كشورى، مقدرات يك كشورى بستهبه وجود آنهاست، بايد جديت كنند كه روى خودشان را از غرب و شرقبرگردانند.
همه توان خود را گويندگان و روشنفكران و متفكران و دانشگاهيان و دانشمندان، صرف قطع اميد دشمن اصلى ما آمريكا كنند.
جديت و فداكارى لازم دارد تا دانشگاه، دانشگاه بشود.
اميدوارم دانشگاهى داشته باشيم كه به درد ملت بخورد.
ان شاء الله - روزى بيايد كه از جاهاى ديگر براى تحصيل به ايران بيايند.
اميدوارم احساس كرده باشيد كه همه دردهاى ايران از دانشگاه شروع شده است.
بايد دانشگاهها بيدار بشوند، بايد از همين دبستان تا آن آخر دانشگاه از اينافكار غربزده تهى بشوند، و شرق روى پاى خودش بايستد.
اگر دانشگاهها درست نشود، و مدرسههاى ما هم درست نشود، اميد اين كه يكجمهورى اسلامى ما پيدا بكنيم نداريم.
اسلام با فساد دانشگاهها مخالف است، با عقب نگهداشتن دانشگاهها مخالفاست، با دانشگاه استعمارى مخالف است.
اگر دانشگاه را ما سست بگيريم و از دست برود، همه چيزمان از دستمان رفتهاست.
اگر آرامش در دانشگاه نباشد، و در محيطهاى تعليمى نباشد، چطور امكان داردكه متفكران افكار خودشان را به جوانان ما صادر كنند و مغزهاى آنها را متفكر ومتخصص بار بياورند
اگر دانشگاهها خالى از مردانى دانشمند و متخصص شوند، اجانب منفعتطلبچون سرطان در تمام كشور ريشه دوانده، و زمام امور اقتصادى و علمى ما را بهدست مىگيرند و سرپرستى مىكنند.
اكثر ضربات مهلكى كه به اين اجتماع خورده است، از دست اكثر همينروشنفكران دانشگاه رفتهاى است كه هميشه خود را بزرگ مىديدندو مىبينند.
به همه نسلهاى مسلسل توصيه مىكنم كه براى نجات خود و كشور عزيز و اسلامآدمساز ، دانشگاهها را از انحراف و غرب و شرق زدگى حفظ و پاسدارى كنيد.
براى هميشه نگذاريم دانشگاهها به انحراف كشيده شود ; و هر جا انحرافى بهچشم خورد با اقدام سريع به رفع آن كوشيم. و اين امر حياتى بايد در مرحله اولبا دست پرتوان خود جوانان دانشگاهها و دانشسراها انجام گيرد.
سلام بر دانش و دانشگاه و دانشگاهيانى كه چراغ راه هدايت و راهنمايى ملت،به سوى تعالى و سعادت و فضل و فضيلت مىباشند.
سلام بر جوانان برومندى كه با سلاح علم در سرفرازى و اعتلاى كشور، كشور عزيزاسلامى كوشا، و در رسيدن به هدفهاى انسانى - اسلامى از هيچ زحمت و كوششى دريغندارند.
مهمترين عامل در كسب خودكفاى و بازسازى، توسعه مراكز علمى و تحقيقاتى وتمركز و هدايت امكانات، و تشويق همهجانبه مخترعين و مكتشفين و نيروهاى متعهد و متخصصى است كه شهامت مبارزه با جهل را دارند، و از لاك نگرشانحصارى علم به غرب و شرق بدر آمده، و نشان دادهاند كه مىتوانند كشور راروى پاى خود نگه دارند.
بايد دانشگاهها خودكفا بشوند كه احتياج به دانش غرب نداشته باشند.
پيوند حوزه و دانشگاه
استقلال كشور ما منوط به استقلال همين دانشگاهها و فيضيههاست.
توجه داشته باشيد كه اگر دانشگاه و فيضيه اصلاح بشود، كشور شما استقلال خودشرا بيمه مىكند.
از دانشگاه - چه دانشگاه علوم قديمه، چه دانشگاه علوم جديده از دانشگاهسعادت يك ملت، و در مقابل سعادت شقاوت يك ملتسرچشمه مىگيرد.
بايد از حوزههاى علميه، يك عالمى به تمام معنا متعهد بيرون بيايد، و مركزساخت انسان باشد; و دانشگاه هم مركز ساخت انسان بايد باشد.
دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز، هر چه بيشتر با روحانيان و طلاب علوماسلامى پيوند دوستى و تفاهم را محكمتر و استوارتر سازند، و از نقشهها وتوطئههاى دشمن غدار غافل نباشند.
تلاش كنيد جهات دينى را در دانشگاه بيشتر كنيد.
دانشگاه پيوند خودش را به فيضيه محكم كند، و فيضيه محكم كند پيوستگى خودشرا به دانشگاه.
با سلام واحترام