من با يقين شهادت مى‏دهم كه اگر افرادى غير از روحانيت جلودار حركت‏انقلاب و تصميمات بودند، امروز جز ننگ و ذلت و عار در برابر آمريكا وجهانخواران، و جز عدول از همه معتقدات اسلامى و انقلابى، چيزى برايمان‏نمانده بود.

در هر نهضت و انقلاب الهى و مردمى، علماى اسلام اولين كسانى بوده‏اند كه برتارك جبينشان خون و شهادت نقش بسته است.

كدام انقلاب مردمى - اسلامى را سراغ كنيم كه در آن حوزه و روحانيت، پيش‏كسوت شهادت نبوده‏اند و بر بالاى دار نرفته‏اند، و اجساد مطهرشان برسنگ‏فرشهاى حوادث خونين به شهادت نايستاده است

مردم را نمى‏شود به چيزى توجه داد مگر توسط روحانيون، و در طول تاريخ هر چه‏بوده از روحانيون و مردم بوده است، و هر وقت اين دو را از صحنه كنارگذاشته‏اند همه‏اش فساد بوده است.

حقا از روحانيت راستين اسلام و تشيع، جز اين انتظارى نمى‏رود كه در دعوت به‏حق و راه خونين مبارزه مردم، خود اولين قربانيها را بدهد و مهر ختام دفترش‏شهادت باشد.

روحانيت هميشه مخالف با قدرتمندها بوده است.

روحانيت متعهد، به خون سرمايه‏داران زالوسفت تشنه است، و هرگز با آنان سرآشتى نداشته و نخواهد داشت.

مردم شريف ايران توجه داشته باشند كه نوعا تبليغاتى كه عليه روحانيت انجام‏مى‏پذيرد، به منظور نابودى روحانيت انقلاب است.

هدف اجانب نابودى قرآن و روحانيت است.

جرم علماى اسلام و ساير مسلمين آن است كه دفاع از قرآن و ناموس اسلام واستقلال مملكت مى‏نمايند، و با استعمار مخالفت دارند.

اگر روحانيت نباشد، اسلام را هيچ كس نمى‏تواند نگه دارد.

شكست روحانيت‏شكست اسلام است.

روحانيت اگر شكسته بشود اسلام شكسته شده است.

اگر روحانيون شكست بخورند جمهورى اسلامى شكست مى‏خورد.

شما بخواهيد مملكتتان را اصلاح كنيد، منهاى آخوند اصلاح بردار نيست.

اسلام به استثناى آخوند و روحانى، معنايش اين است كه اسلام را مانمى‏خواهيم.

بر طبقات جوان است كه در حفظ روحانيت و روحانيون معظم كوشا باشند.

سعى كنيد اسلامتان از روحانيت جدا نشود.

اسلام تا آخر احتياج دارد به اين علما، اين علما اگر نباشند اسلام از بين‏مى‏رود.

تكليف ملت است كه تبعيت از روحانيون بكند، و حرفها و تبليغاتى كه بر ضدروحانيت مى‏شود، گوش به آن ندهد.

حوزه‏هاى روحانيت جزئى از جامعه و مردم است.

حوزه علميه اگر درست بشود، ايران درست مى شود.

مدعيان فضيلت و مجاهدت و شجاعت و تعهد به حق و دين بسيار بوده‏اندو هستند، لكن صاحبان فضايل و مجاهده و تعهد به حق و حقيقت در اقليتند.

در زمانى كه قلمها شكسته و زبانها بسته و گلوها فشرده بود، او از اظهار حق‏و ابطال باطل دريغ نمى كرد.

مطهرى كه در طهارت روح و قدرت ايمان و قدرت بيان كم نظير بود رفت و به‏ملااعلى پيوست، لكن بدخواهان بدانند كه با رفتن او شخصيت اسلامى و علمى وفلسفى‏اش نمى‏رود.

در اسلام عزيز، به شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودانه، ثلمه‏اى وارد شدكه هيچ چيز جايگزين آن نيست.

مطهرى فرزندى عزيز براى من، و پشتوانه‏اى محكم براى حوزه‏هاى دينى و علمى، وخدمتگزارى سودمند براى ملت و كشور بود.

من فرزند بسيار عزيزى را از دست دادم و در سوگ او نشستم كه از شخصيتهايى‏بود كه حاصل عمرم محسوب مى‏شد.

من در تربيت چنين فرزندانى كه با شعاع فروزان خود مردگان را حيات مى‏بخشندو به ظلمتها نور مى‏افشانند، به اسلام بزرگ مربى انسانها، و امت اسلامى‏تبريك مى‏گويم.

اگر گمان بكنيد كه در تمام دنيا، رئيس‏جمهورها و سلاطين و امثال اينها، يك‏نفر را مثل آقاى خامنه‏اى پيدا بكنيد كه متعهد به اسلام باشد و بناى قلبى‏اش براين باشد كه به اين ملت‏خدمت كند، پيدا نمى‏كنيد.

قم شهرى است كه در آن ايمان و علم و تقوا پرورش يافته.

از قم علم به همه جهان صادر شده است و مى‏شود.

قم حرم اهل بيت است، قم مركز علم است، قم مركز تقواست، قم مركز شهادت‏و شهامت است.

وظايف و مسئوليتهاى روحانيت

امروز مسئوليت روحانيت و كسانى كه در اين لباس مقدس هستند مسئوليتى است‏كه در طول تاريخ بر عهده روحانيت نبوده است.

آن قدر مسئوليتى كه بر عهده آقايان اهل علم است، بر عهده ديگران نيست.

در اين مقابله ما بين اسلام و كفر همه ملت مسئولند ; همه مسئولند لكن‏روحانيت بيشتر مسئول است.

علماى اسلام وظيفه دارند هر وقت براى اسلام و قرآن احساس خطر كردند، به مردم‏مسلم گوشزد كنند، تا در پيشگاه خداوند متعال مسئول نباشند.

علماى اسلام موظفند با انحصارطلبى و استفاده‏هاى نامشروع ستمگران مبارزه كنند،و نگذارند عده كثيرى گرسنه و محروم باشند و در كنار آنها ستمگران غارتگر وحرامخوار در ناز و نعمت به سر برند.

فقها بايد با جهاد خود و با امر به معروف و نهى از منكر، حكام جائر را رسواو متزلزل و مردم را بيدار گردانند، تا نهضت عمومى مسلمانان بيدار حكومت جائررا سرنگون و حكومت اسلامى را بر قرار سازد.

همه ما، همه روحانيون، همه ملتها، همه ستمديده‏هاى تاريخ بايد قد علم كنندو جلوى اين شياطين بايستند.

حوزه‏ها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست‏خود مهياى عكس العمل مناسب داشته باشند، و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، باشند.

يك مجتهد بايد زيركى و هوش و فراست هدايت‏يك جامعه بزرگ اسلامى، وحتى غير اسلامى را داشته باشد، و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى كه در خور شان‏مجتهد است واقعا مدير و مدبر باشد.

در حوزه‏ها بايد اشخاص متقى و اشخاص آشناى به حقايق اسلام، طلبه‏ها راتربيت كنند.

اساتيدى كه در حوزه‏ها هستند كوشش كنند كه حوزه‏ها مهذب باشد.

اگر بخواهيد كه آينده كشور شما يك آينده نورانى باشد، تربيت كنيد اينهايى‏كه وارد حوزه‏ها شده‏اند.

اگر حوزه‏هاى علميه مهذب باشند و متعهد باشند، يك كشور را مى‏توانند نجات‏بدهند.

راجع به مدرسه‏ها و حوزه‏ها كرارا عرض كرده‏ام كه علم بى‏تقوا اگر مضر نباشدمفيد هم نيست.

شما آقايانى كه مى‏خواهيد كه مردم را دعوت كنيد به آخرت، دعوت كنيد به صفات كذا ، بايد قدم اول را خودتان برداريد تا دعوتتان دعوت حق باشد.

من گاهى، شايد بسيارى از اوقات، خوف اين را دارم - و از اين خوف هم‏گاهى ناراحتم - كه نبادا مردم براى خاطر ما بهشت بروند و ما جهنم.

من خوفم اين است كه ما نتوانيم، روحانيت نتواند آن چيزى كه به عهده اوست‏صحيح انجام بدهد.

مبادا - خداى نخواسته- يك وقت از اين زى طلبگى خارج بشوند، و خروج آنهاموجب تزلزل عقيدتى در مورد مردم بشود.

اگر چنانچه ما از زى متعارف روحانيت‏خارج بشويم و - خداى نخواسته - توجه‏به ماديات بكنيم، در صورتى كه خودمان را با اسم روحانى معرفى مى‏كنيم، اين‏ممكن است منتهى بشود به اين كه روحانيت‏شكست بخورد.

شما صنف روحانيت همه- ايدهم الله تعالى - اگر چنانچه كارهايى - خداى‏نخواسته - انجام بدهيد كه از چشم ملت بيفتيد، ولو در دراز مدت، آن روزاست كه فانتوم لازم نيست ديگر، خود ملت‏شما را كنار مى‏زند.

اين طور نباشد كه امام جمعه‏اى وقتى در خيابان مى‏آيد، خيابان را خلوت كنندو هياهو به راه بيندازند، اينطور چيزها حيثيتشان را در جامعه ساقط مى‏كند.

اگر - خداى نخواسته - مردم بينند كه آقايان وضع خودشان را تغيير داده‏اند، عمارت درست كرده‏اند، و رفت و آمدهايشان مناسب شان روحانيت نيست، و آن‏چيزى را كه نسبت به روحانيت در دلشان بوده است از دست بدهند، از دست‏دادن آن همان و از بين رفتن اسلام و جمهورى اسلامى همان!

هيچ آفت و خطرى براى روحانيت، و براى دنيا و آخرت آنان، بالاتر از توجه‏به رفاه و حركت در مسير دنيا نيست.

هيچ چيزى به زشتى دنياگرايى روحانيت نيست، و هيچ وسيله‏اى هم نمى‏تواند بدتراز دنياگرايى، روحانيت را آلوده كند.

وقتى تشريفات زياد شد محتوا كنار مى‏رود.

آن چيزى كه روحانيت را پيش برده تا حالا و حفظ كرده است، اين است كه‏ساده زندگى كرده‏اند.

آخوندها آن وقت مظلوم بودند، چهره مظلوم چهره محبوب است ; شما در آن‏رژيم هر چه مظلومتر مى‏شديد محبوبتر مى‏شديد.

روحانيون بايد وضعى ارشادى داشته باشند، نه اين كه بخواهند حكومت كنند.

اگر مردم از ما خطا بينند، و اگر چنانچه انصراف پيدا كنند از روحانيت‏براى خطاهاى بعضى از ما، مسئوليت، مسئوليت‏شخصى نيست، مسئوليت اسلامى‏است.

اگر يك روحانيى پايش را كج بگذارد مى‏گويند، روحانيون اين طورند! ،نمى‏گويند، فلان آدم...

بدبين شدن به روحانيت و شكست روحانيت، شكست اسلام است.

از قول من به فرزندان انقلابى‏ام بفرماييد كه تندروى عاقبت‏خوبى ندارد.

از روحانيون عظيم‏الشان تقاضا دارم كه با طبقات جوان به چشم عطوفت و پدرى‏نظر كنند.

دشمنان از ديرباز براى اختلاف‏افكنى ميان روحانيون آماده شده‏اند، غفلت ازآن همه چيز را بر باد مى‏دهد.

اختلاف علما اختلاف ملت است، نه اختلاف افراد.

به روحانيون اعلام خطر مى‏كنم كه اگر چنانچه - خداى نخواسته - در بين شما كسى‏است كه بر خلاف موازين اسلام عمل مى‏كند، او را نهى كنيد، و اگر نپذيرفت ازجرگه روحانيت اخراج كنيد.

قم شهر علم و اسلام است، اگر خطايى از قم منتشر شود در دنيا علم مى‏شود.

آن چيزى كه روحانيون هرگز نبايد از آن عدول كنند - و نبايد با تبليغات‏ديگران از ميدان بدر روند- حمايت از محرومين و پابرهنه‏هاست ; چرا كه هركس از آن عدول كند، از عدالت اجتماعى اسلام عدول كرده است.

يكى از امور مهم اين است كه روحانيون بايد ساده زندگى كنند.

زندگى صاحب جواهر را با زندگى روحانيون امروز بسنجيم، خوب مى‏فهميم‏كه چه ضربه‏اى به دست‏خودمان به خودمان مى‏زنيم.

فقه سنتى و اجتهاد جواهرى

اينجانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و تخلف از آن را جايزنمى‏دانم.

اگر از فقه سنتى منحرف بشويم فقه از بين مى‏رود.

بايد به همان صورت و قدرتى كه مشايخ ما از ابتدا تا به حال فقه را حفظكرده‏اند، حفظ كنيد.

من كرارا به همه تاكيد كرده‏ام كه درسهاى حوزه‏ها بايد به همان وجه سنتى خودش‏محفوظ باشد; فقه بايد همان فقهى باشد كه در بين ما هست.

فقه در راس دروس است، ولى مسائل ديگر هم مهم است كه بايد به آنها عمل‏شود.

طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مى‏كند كه نظرات اجتهادى - فقهى، درزمينه‏هاى مختلف - ولو مخالف با يكديگر - آزادانه عرضه شود.

در حكومت اسلامى هميشه بايد باب اجتهاد باز باشد.

ما باب اجتهاد را نمى‏توانيم ببنديم، هميشه اجتهاد بوده، هست و خواهدبود.

تحجرگرايان و روحانى‏نمايان

خون دلى كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها وسختيهاى ديگران نخورده است.

آن قدر كه اسلام از اين مقدسين روحانى‏نما ضربه خورده است از هيچ قشر ديگرى‏نخورده است; نمونه بارز آن، مظلوميت و غربت اميرالمومنين عليه السلام - كه در تاريخ روشن است.

خطر تحجرگرايان و مقدس‏نمايان احمق در حوزه‏هاى علميه كم نيست. طلاب عزيزلحظه‏اى از فكر اين مارهاى خوش خط و خال غفلت نكنند.

گمان نكنيد كه تهمت وابستگى و افتراى بى‏دينى را تنها اغيار به روحانيت زده‏است، هرگز! ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته، بمراتب كارى‏تر ازاغيار بوده و هست.

آن مقدارى كه اسلام از عالمهاى بى‏تقوا صدمه ديده است، معلوم نيست ازمردم عادى ديده باشد.

آخوندهاى جيره‏خوار و ملى‏گرايان بى‏خبر از اسلام و مصالح مسلمين را از خودبرانيد، كه ضرر اينان بر اسلام از ضرر جهانخواران كمتر نيست.

دانشگاه‏و دانشگاهيان

دانشگاه مبدا همه تحولات است.

مقدرات اين مملكت دست اين دانشگاهيهاست.

از دانشگاه بايد سرنوشت‏يك ملت تعيين بشود.

دانشگاه يك كشورى اگر اصلاح شود، آن كشور اصلاح مى‏شود.

اساتيد دانشگاه بدانند كه اگر چنانچه دانشگاه را بسازند، كشورشان را بيمه‏كرده‏اند تا آخر.

بايد اين مساله را دنبال كنيم كه دانشگاه اسلامى شود تا براى كشور ما مفيدگردد.

بايد قبل از هر چيز دانشگاه اسلامى باشد ; براى اين كه كشور هر چه صدمه خورده‏است از كسانى بوده كه اسلام را نمى‏شناخته‏اند.

معنى اسلامى‏شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند، و خودش را از غرب‏جدا كند، و خودش را از وابستگى به شرق جدا كند; و يك مملكت مستقل، يك‏دانشگاه مستقل، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم.

شما دانشجوهاى عزيز! خودتان در صدد اين باشيد كه از غربزدگى بيرون بياييد.

اين گمشده خودتان را پيدا كنيد، گمشده شما خودتان هستيد.

دانشگاه را بايد شما رو به خدا ببريد، رو به معنويت ببريد ; و همه درسها هم‏خوانده بشود، همه درسها هم براى خدا خوانده بشود.

شما دانشگاهيها كوشش كنيد كه انسان درست كنيد; اگر انسان درست كرديدمملكت‏خودتان را نجاد مى‏دهد.

دانشگاهها را مركز تربيت قرار دهيد ; علاوه بر دانش، تربيت لازم است ; اگريك دانشمندى تربيت نداشته باشد مضر است.

دانشگاه بايد مركز درست كردن انسان باشد.

اگر دانشگاه واقعا دانشگاه باشد، و دانشگاه اسلامى باشد ; يعنى در كنارتحصيلات، تهذيب هم در آنجا متحقق باشد، تعهد هم باشد، يك كشورى را اينهامى‏توانند به سعادت برسانند.

دانشگاه خوب، يك ملت را سعادتمند مى‏كند و دانشگاه غيراسلامى، دانشگاه‏بد، يك ملت را عقب مى‏زند.

اين افرادى كه از دانشگاه درمى‏آيند يا مخرب يك كشورى هستند يا سازنده آن‏كشور هستند.

هر چه از خوبيها و بديها براى يك ملتى تحقق پيدا مى‏كند، وابستگى يااستقلال، در قيد و بند بودن و اختناق يا آزادى، تابع تربيتهاى دانشگاهى‏است.

دانشگاه است كه امور كشور را اداره مى‏كند، و دانشگاه است كه نسل آينده‏و حاضر را تربيت مى‏كند.و اگر چنانچه دانشگاه در اختيار چپاولگرهاى شرق وغرب باشد، كشور در اختيار آنهاست.

دانشگاه كه در راس امور هست و تقديرات يك كشورى، مقدرات يك كشورى بسته‏به وجود آنهاست، بايد جديت كنند كه روى خودشان را از غرب و شرق‏برگردانند.

همه توان خود را گويندگان و روشنفكران و متفكران و دانشگاهيان و دانشمندان، صرف قطع اميد دشمن اصلى ما آمريكا كنند.

جديت و فداكارى لازم دارد تا دانشگاه، دانشگاه بشود.

اميدوارم دانشگاهى داشته باشيم كه به درد ملت بخورد.

ان شاء الله - روزى بيايد كه از جاهاى ديگر براى تحصيل به ايران بيايند.

اميدوارم احساس كرده باشيد كه همه دردهاى ايران از دانشگاه شروع شده است.

بايد دانشگاهها بيدار بشوند، بايد از همين دبستان تا آن آخر دانشگاه از اين‏افكار غربزده تهى بشوند، و شرق روى پاى خودش بايستد.

اگر دانشگاهها درست نشود، و مدرسه‏هاى ما هم درست نشود، اميد اين كه يك‏جمهورى اسلامى ما پيدا بكنيم نداريم.

اسلام با فساد دانشگاهها مخالف است، با عقب نگه‏داشتن دانشگاهها مخالف‏است، با دانشگاه استعمارى مخالف است.

اگر دانشگاه را ما سست بگيريم و از دست برود، همه چيزمان از دستمان رفته‏است.

اگر آرامش در دانشگاه نباشد، و در محيطهاى تعليمى نباشد، چطور امكان داردكه متفكران افكار خودشان را به جوانان ما صادر كنند و مغزهاى آنها را متفكر ومتخصص بار بياورند

اگر دانشگاهها خالى از مردانى دانشمند و متخصص شوند، اجانب منفعت‏طلب‏چون سرطان در تمام كشور ريشه دوانده، و زمام امور اقتصادى و علمى ما را به‏دست مى‏گيرند و سرپرستى مى‏كنند.

اكثر ضربات مهلكى كه به اين اجتماع خورده است، از دست اكثر همين‏روشنفكران دانشگاه رفته‏اى است كه هميشه خود را بزرگ مى‏ديدندو مى‏بينند.

به همه نسلهاى مسلسل توصيه مى‏كنم كه براى نجات خود و كشور عزيز و اسلام‏آدمساز ، دانشگاهها را از انحراف و غرب و شرق زدگى حفظ و پاسدارى كنيد.

براى هميشه نگذاريم دانشگاهها به انحراف كشيده شود ; و هر جا انحرافى به‏چشم خورد با اقدام سريع به رفع آن كوشيم. و اين امر حياتى بايد در مرحله اول‏با دست پرتوان خود جوانان دانشگاهها و دانشسراها انجام گيرد.

سلام بر دانش و دانشگاه و دانشگاهيانى كه چراغ راه هدايت و راهنمايى ملت،به سوى تعالى و سعادت و فضل و فضيلت مى‏باشند.

سلام بر جوانان برومندى كه با سلاح علم در سرفرازى و اعتلاى كشور، كشور عزيزاسلامى كوشا، و در رسيدن به هدفهاى انسانى - اسلامى از هيچ زحمت و كوششى دريغ‏ندارند.

مهمترين عامل در كسب خودكفاى و بازسازى، توسعه مراكز علمى و تحقيقاتى وتمركز و هدايت امكانات، و تشويق همه‏جانبه مخترعين و مكتشفين و نيروهاى متعهد و متخصصى است كه شهامت مبارزه با جهل را دارند، و از لاك نگرش‏انحصارى علم به غرب و شرق بدر آمده، و نشان داده‏اند كه مى‏توانند كشور راروى پاى خود نگه دارند.

بايد دانشگاهها خودكفا بشوند كه احتياج به دانش غرب نداشته باشند.

پيوند حوزه و دانشگاه

استقلال كشور ما منوط به استقلال همين دانشگاهها و فيضيه‏هاست.

توجه داشته باشيد كه اگر دانشگاه و فيضيه اصلاح بشود، كشور شما استقلال خودش‏را بيمه مى‏كند.

از دانشگاه - چه دانشگاه علوم قديمه، چه دانشگاه علوم جديده از دانشگاه‏سعادت يك ملت، و در مقابل سعادت شقاوت يك ملت‏سرچشمه مى‏گيرد.

بايد از حوزه‏هاى علميه، يك عالمى به تمام معنا متعهد بيرون بيايد، و مركزساخت انسان باشد; و دانشگاه هم مركز ساخت انسان بايد باشد.

دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز، هر چه بيشتر با روحانيان و طلاب علوم‏اسلامى پيوند دوستى و تفاهم را محكمتر و استوارتر سازند، و از نقشه‏ها وتوطئه‏هاى دشمن غدار غافل نباشند.

تلاش كنيد جهات دينى را در دانشگاه بيشتر كنيد.

دانشگاه پيوند خودش را به فيضيه محكم كند، و فيضيه محكم كند پيوستگى خودش‏را به دانشگاه.