توانمندسازي نیروی انسانی
توانمندسازي چهار وظيفه است كه افراد هنگام انجام فعاليت كاريشان از خود بروز مي دهند. شامل معني دار و اثر گذار بودن ، شايستگي و حق انتخاب داشتن.
كانگر وكاننگو : هر استراتژي يا تكنيك مديريتي كه منجر به افزايش حق تعيين سرنوشت و كفايت نفس گردد، توانمندسازي ر ا و هر استراتژي كه برخورداري از حق تعيين سرنوشت و يا كفايت نفس را تضعيف كند، باعث تقويت احساس «عدم داشتن قدرت» شود، عدم توانمندي را در پي خواهد داشت.
توانا ساختن ايجاد شرايط لازم براي ارتقاء انگيزش افراد در انجام وظايف شان از طريق پرورش احساس كفايت نفس مي باشد.
نظريه پردازان مديريت: توانمندسازي ،در اختيار قرار دادن منابع مورد نياز و تقويت احساس مهم بودن در آنها.
كانگر و كاننگو: تفويض اختيار پاية اصلي توانمندسازي .
ولي براي تحقق كامل آن، شرايط ديگري از جمله اقدامات رسمي و بهره گيري از متون غير رسمي، تدارك اطلاعاتي كه به كفايت آنها كمك كند، لازم است
بلاك و پيترز: توانمندسازي تقسيم قدرت.
چاپي و كارِستون: توانمندسازي تقسيم مجدد اختيار و كنترل .
شوتز :توانمندسازي ،مشاركت كامل كاركنان و مديران در تصميم گيري.
هانكوول، جادسن و هفنر: توانمندسازي مسئوليت پذيري براي اتخاذ تصميم در زمينه فعاليت هایي كهً در حال انجام هستند.
ايلون :توانمندسازي فرآيند انرژي زايي است، به گونه اي كه احساس اعتماد و كنترل افراد را هم برخود و هم بر سازمان افزايش داده و منجر به رشد شخصي و رضايتمندي افراد گروه مي گردد.
به نظر شوول، دسلر و رانيك، توانمندسازي عبارت است از اعطاي اختيارات بيشتر به كاركنان براي اتخاذ تصميمات لازم بدون آن كه در ابتدا توسط سطوح بالاتر مديريت مورد نظارت و كنترل واقع شوند.
رابينز: "توانمندسازي عبارت از انگيزش دروني فرد در جهت انجام کار و يا انعکاسي انگيزشي از شرايط محيطي مناسب فرد مي باشد.
در ساير ادبيات: توانمندسازي نگرشِ فرد نسبت به محيط، مبني و اساس تعهد . ساختار ارتباطي انتقال دهنده قدرت و اختيار متغير وابسته و تحت تأثير فعاليت هاي مديريت يا رهبري.
منبعي کاربردي براي انسان ياد شده است (همانند برنامه هاي آموزشي و سيستم هاي پاداش خدمات) ، منبعي براي رفتار يا عملکرد که مرتبط با نتايج آن عملکرد شکل مي گيرد .
تعاريف و نگرشهاي متعدد، مقايسه يا تلفيق يافته هاي مرتبط با توانمندسازي را مشکل مي نمايد.
در يک نگاه کلي مي توان تعاريف توانمندسازي را به دو جزء تقسيم نمود. يك جزء بيانگر احساسي عيني و ديگري يك احساس ذهني است. يك بُعد مرتبط است با واقعيت هاي عيني و چيزهايي كه ما در اختيار داريم و اجازه داریم انجام دهيم. بُعد ديگر احساس ذهني نشأت گرفته از يك قدرت زياد . از كنار هم قرار گرفتن اين دو بُعد ذهني و عيني توانمندسازي حاصل مي گردد. توانمندسازي به معني قادر بودن و اجازه داشتن بطور همزمان مي باشد، مي تواند دروني باشد يا به وسيله ديگران ايجاد شود.
توانمندسازي از دو ديدگاه:
اول به عنوان فعاليتهايی در سهيم کردن افراد در قدرت و تصميم گيري ها و فراهم آوردن شرايط.
دوم از منظر روانشناختي. يعني ايجاد يك حس دروني در افراد كه بتوانند به طور مستقل تصميماتي را در فرآيند كاري خويش ا خذ نمايندیعنی طرز تلقي افراد به کار و نقش شان .
دانشمنداني چون دسلر، شوتز، ايلون، چاپي و کارستون، بلاک، پيترز و ...به سازه ساختاري توجه نموده اند و معتقدند که تدارک و پشتيباني بر عهده مديران مي باشد. که با فراهم آوردن امکانات و ابزارها دست به توانمندسازي مي زنند.
دانشمنداني چون کانگر و کاننگو، توماس و ولتهوس، اسپريتزر، زيمرمن و ... که به ابعاد دروني و ايجاد بستردر باورها و نگرش فردتوجه دارند و ادراک و ديدگاه فرد را مقدم مي دانند.
به عبارت دیگر:توانمندسازي ساختاري سخت يا بيروني و توانمندسازي روانشناختي نرم يا دروني.
توانافزايي:
ايجاد شرايط لازم براي ارتقاء انگيزش در انجام وظايف از طريق پرورش احساس شايستگي و يا كاهش احساس بيقدرتي است
امروزه منشا اصلي مزيت رقابتي، در تكنولوژي جديد نيست؛ بلكه در فداكاري، كيفيت تعهد و توانايي نيروي كار ريشه دارد. مهمترين منابع يك سازمان، نتايج حاصل از تحرك و خلاقيت كاركنان است
توانمندسازي، محرك جديد اين محيط كاري در حال رشد است.
دريك محيط كاري توانمند، گروهها در انجام كار، همكار ند. اين شرايط با محيط كاري رقابتي سنتي كه در آن هر فرد براي انجام كارها در حال سبقت از ديگران است؛ كاملاً متفاوت ميباشد
فعل توانمندسازي را به عنوان توانا ساختن و به معناي ايجاد شرايط لازم براي بهبود انگيزش افراد در انجام وظايف خويش، از طريق پرورش احساس كفايت نفس است. تقويت عقايد افراد و ايجاد اعتماد به نفس در آنها نسبت به خودشان و تلاش در جهت اثر بخشي فعاليتهاي سازمان.
در واقع توانمندسازي، فرآيند تغيير عقايد دروني افراد ميباشد. القاي حس قدرت به افراد است. چرا كه هر روش مديريتي كه بتواند حس استقلال افراد را تقويت نمايد منجر به احساس قدرت در آنها ميگردد.
«آلفرد باندورا» توانمندسازي را ايجاد قدرت تطابق با شرايط محيط اطراف دانسته و براي آن چهار عامل اصلي را برميشمارد.
1- حمايت عاطفي افراد زمانيكه درگير انجام امور استرسزا هستند.
2- تشويق نمودن و دادن بازخور مثبت به آنها؛
3- معرفي نمونههايي از افراد موفق و اثربخش به آنها؛
4- كسب تجربه از طريق انجام موفقيتآميز يك فعاليت.
كارمند با حالت ذهني توانمند، احساساتي شبيه موارد زير را تجربه ميكند:
(1) احساس كنترل بر نحوه اجراي كار؛
(2) احساس آگاهي نسبت به محيطي كه كار در آن اجرا ميشود.
(3) احساس مسئوليتپذيري نسبت به نتايج كار فردي؛
(4) احساس سهيم بودن در مسئوليت عملكرد واحد و سازمان؛
(5) احساس برابري در دريافت پاداشهايي كه مبتني بر عملكرد فردي و جمعي ميباشد.
1- توانمندسازي به عنوان يك سازه ارتباطي: فرايندي است كه يك مدير از طريق آن سعي در تقسيم قدرت خود در بين زيردستانش دارد. از آن جا كه قدرت بيشتر در چارچوب اختيارات قانوني فرد، متجلي ميشود؛ بنابراين، توانمندسازي به معناي تفويض اختيار است.
2- توانمندسازي به عنوان يك سازه انگيزشي: افراد به طور طبيعي ميل به قدرت و تحت كنترل درآوردن سايرين دارند. انگيزه قدرت در افراد، زماني ارضاء ميگردد كه آنها فكر ميكنند داراي قدرت بوده و ميتوانند به هنگام رويارويي با حوادث، موقعيتها يا افراد مختلف از خود واكنش نشان دهند.
توانمندسازي در پي دستيابي به دو هدف عمده ميباشد:
1) كاهش احساس بيقدرتي در كاركنان؛ 2) پرورش كفايت نفس آنها.
نياز به توانمندسازي كاركنان، زماني بيشتر آشكار ميگردد كه آنها احساس بيقدرتي ميكنند. بنابراين، بايد با شناسايي شرايطي كه باعث ايجاد و تقويت احساس بيقدرتي گرديدهاند، استراتژيها يا تاكتيكهايي را براي رفع آن شرايط به كار گرفت. اما، استراتژيها و تاكتيكهاي فوق، به تنهايي نميتوانند منجر به توانمندسازي كاركنان گردند؛ مگر آن كه با پرورش كفايت نفس آنها همراه گردند.
فرايند توانمندسازي را ميتوان فرايند پنج مرحلهاي تصور كرد كه شامل حالت روانشناختي تجربه توانمندسازي، پيششرايط لازم و پيآمدهاي رفتاري آن است.
مرحله1- شرايطي كه منجر به ايجاد دخالت روحي- رواني بيقدرتي در كاركنان ميگردند:
بلاك : موقعيتهاي بوروكراتيك و سبكهاي استبدادي مديريت از طريق تشويق به وابستگي، رد هرگونه ابراز عقيده، تبعيت بيچون و چرا و تلقين اهداف سازماني بيمحتوا، باعث ايجاد احساس بيقدرتي در كاركنان ميگردند.
سيستمهاي ارتباطي سازمان، ترتيب شكلگيري شبكهها در داخل سازمان، ميزان دسترسي به منابع و نحوه طراحي مشاغل ميتوانند در بيقدرت نمودن زيردستان، نقش بازي كنند.
كانگر و كانتگو عوامل موثر در كاهش كفايت نفس افراد رابه چهار طبقه كلي تقسيم كردند:
1)نظام پاداش:
- نظام پاداش سليقهاي وبرخوردار از قدرت انگيزشي ضعيف
- فقدان پاداش مبتني بر شايستگي و مبتني بر نوآوري
2)طراحي شغل:
- فقدان وضوح نقشهاو آموزش و حمايتهاي فني
- اهداف غيرواقعگرايانه
- فقدان اختيارات مناسب
- تنوع وظيفهاي كم
- مشاركت محدود در برنامهها و تصميمات موثربرعملكرد
- فقدان منابع مناسب
- فقدان فرصتهاي لازم براي شكلگيري شبكهها
- كارهاي به شدت معمولي
- فرصت محدود براي پيشرفت
- فقدان وظايف و اهداف معنادار
3)شبكه مديريت و سرپرستي:
- استبدادي (كنترل بسيار شديد)
- منفيگرا (تأكيد بر شكستها)
- فقدان دلايل لازم براي اقدامات و نتايج
4)عوامل سازماني:
- تغيير و تحولات بحراني در سازمان مانند تغيير تيم مديريت
- ورود سازمان به عرصههاي پرمخاطره
- فشارهاي رقابتي
- شكلگيري شبكهها و نظامهاي ارتباطي ضعيف
- منابع سازماني به شدت متمركز
اقدامات مديريتي و سازماني براي پرورش كفايت نفس كاركنان در سطح سازمان:
الف) طراحي روشهاي آموزشي مناسب براي پرورش مهارتهاي فني، گفتاري و نفوذ اجتماعي كاركنان؛
ب) تدوين خطمشيها و رويههايي كه بر همكاري، استاندارهاي عملكردي بالا و شايستهسالاري تأكيد داشته باشند.
ج) طراحي مشاغلي كه داراي تنوع و تناسب با شخصيت افراد ، قوانين از پيش تعيين شده کم و فرصتهاي پيشرفت بالا می باشد.
د) طراحي نظام پاداشي با تأكيد بر نوآوري و قدرت انگيزشي بالا.
مديران بايد در راستاي اقدامات فوق در جهت موارد زير تلاش كنند:
الف) ايجاد روحيه اعتماد در زيردستان از طريق تعيين انتظارات عملكردي بالا؛
ب) ايجاد فرصتهاي مشاركت زيردستان در فرايند تصميمگيري؛
ج) مهيا ساختن فضاي آزادي عمل و رهايي از قيد و بندهاي بوروكراسي؛
د) تعيين اهداف معنادار؛
ه) بكارگيري صحيح منابع قدرت.
مرحله 3- منابع اطلاعاتي كفايت نفس كاركنان
براي آن كه اقدامات مديريتي و سازماني، مؤثر واقع شوند، بايد به طور مستقيم براي كاركنان؛ اطلاعاتي مبني بر كفايت (لياقت)شان در انجام وظايف محوله، فراهم آيد. باندورا به چهار منبع براي اين قبيل اطلاعات، اشاره نموده كه عبارتند از:
الف) تجربيات موفق شخص در شغل. وقتي به زيردستان وظايف مهمي محول و يا مسئوليت بيشتري در شغل داده ميشود، به آنها فرصتي براي آزمودن ميزان كفايت داده ميشود. اين امر بر تجارب فرد در زمينه موفقيت افزوده و به توانمند شدن آنها كمك ميكند.
ب) الگوسازي موفقيتهاي ديگران (تجارب تقليدي)، به عنوان مثال، با الگوسازي از موفقيت دوستان فرد در كنكور ميتوان به شخص قبولاند كه او هم ميتواند در كنكور موفق شود. ولي، الگوسازي از موفقيتهاي ديگران نميتواند به همان اندازه كه خود شخص، موفق بودن را تجربه ميكند به توانمندي سازي او كمك كند.
ج) تشويقهاي كلامي، مديران ميتوانند با استفاده از كلماتي براي تشويق، بازخورد شفاهي و ساير اشكال ترغيب اجتماعي به توانمندسازي كاركنان كمك كنند. به اعتقاد باندورا، افرادي كه به داشتن شايستگيهاي لازم براي انجام موفقيتآميز وظيفه موردنظر تشويق ميشوند نسبت به افرادي كه در آنها ترديد ايجاد شده، تلاش بيشتري مي کنند.
د) تحريكات احساسي: ميتوانند بر انتظارات افراد از شايستگيشان تأثير گذارند. تحريكات احساسي از قبيل ترس، اضطراب، استرس، افسردگي و ... كه به طور معمول هم در حين و هم پس از انجام وظيفه، ظاهر ميشوند ميتوانند منجر به كاهش كفايت نفس افراد گردند. در بسياري مواقع، مديران ميتوانند با ايجاد فضاي اعتماد گروهي و تعريف واضح نقشها به ميزان زيادي از استرس و تنش شغلي كاركنانشان بكاهند. اين تاكتيكها ميتوانند با كاهش آثار حالات احساسي ناگوار در فرايند توانمندسازي كاركنان، ايفاي نقش كنند.
مرحله 4- نتايج حاصل از توانمندسازي
برطبق تئوري انتظار، انگيزش افراد براي ارتقاء سطح تلاششان در انجام يك وظيفه به دو نوع انتظار بستگي دارد:
الف) انتظار تلاش- عملكرد، انتظار اين كه تلاش، منجر به سطح مطلوبي از عملكرد خواهد شد.
ب) انتظار عملكرد- نتيجه، انتظار اين كه عملكرد، نتيجه دلخواه را دربر خواهد داشت.
باندورا از انتظار اولي، تحت عنوان «انتظار كفايت نفس» و از دومي با عنوان «انتظار دستيابي به نتيجه» نام ميبرد.
وقتي افراد توانمند ميشوند، انتظار كفايت نفس در آنها تقويت ميشود. ولي، ضرورتاً انتظار دستيابي به نتيجه را تحت تأثير قرار نميدهد.
مرحله 5- پيامدهاي رفتاري
توانمندسازي در مفهوم فرايند توانافزايي، هم بر ابتكار عمل و هم بر پشتكار افراد در انجام وظايفشان تأثير ميگذارد.
باندورا بيان ميكند:
«تقويت باور افراد نسبت به اثربخشيشان، به احتمال زياد باعث خواهد شد كه خود به استقبال وضعيتهاي پيشآمده بروند... زماني كه خودشان در مورد وضعيتهاي پيشآمده، به قضاوت داوطلبانه در فعاليتها شركت خواهند كرد. انتظار كفايت نفس، تعيين ميكند كه افراد به چه ميزان در انجام وظايف محوله تلاش كرده و تا چه مدت در برابر موانع و شكستها مقاومت خواهند كرد».
پيامدهاي رفتاري، علايم خاصي براي رهبران سازمان به شمار ميآيند. فرايند توانمندسازي، ممكن است رهبران را قادر سازد تا از تغييرات سازمانياي كه منجر به تضعيف روحيه كاركنان ميشوند، پرهيز كرده و افراد سازمان را براي رويارويي با چالشهاي رقابتي دشوار بسيج كنند.
فرايند فوق، ممكن است اين امكان را براي رهبران بوجود آورد تا اهداف عملكردي چالشيتري را تعيين و زيردستان را به پذيرش آنها ترغيب نمايند.
استراتژيهاي توانمندسازي ممكن است انگيزههاي لازم را در زيردستان بوجود آورده تا در برابر مشكلات سازماني يا موانع محيطي، مقاومت كنند.
به دو طريق ميتوان به توانمندسازي افراد كمك كرد:
الف- انجام اقدامات برنامهريزي شده براي تغيير رويدادهاي محيطياي كه داراي تأثير منفي بر افراد هستند. ستارههاي جدول (*) نشاندهنده تأثير عمده هر اقدام بر ابعاد چهارگانه ارزيابيهاي وظيفهاي ميباشند.
جدول 2- استراتژيهايي كه منجر به توانمندسازي كاركنان ميگردند
|
اقدامات توانمندسازي |
احساس مؤثر بودن |
احساس شايستگي |
معناداري |
حق انتخاب |
|
رهبري كاريزماتيك |
|
* |
* |
|
|
رهبري تحولي |
* |
* |
* |
|
|
تفويض اختيار |
|
|
|
* |
|
تصميمگيري مشاركتي |
|
|
|
* |
|
تشويق به خود مديريتي |
|
* |
|
* |
|
غنيسازي شغلي |
* |
|
* |
* |
|
ايجاد تيمهاي كاري خودگردان |
* |
|
|
|
|
ايجاد وظايفي كه داراي بازخورد دروني باشند |
* |
|
|
|
|
كاهش وضعيت |
|
|
|
* |
|
ايجاد يك فرهنگ حمايتي در سازمان |
* |
|
* |
* |
|
تشويق به هدف گذاري |
* |
|
|
|
|
آموزش و كارآموزي كاركنان |
|
* |
|
|
|
سيستمهاي پاداش |
|
* |
|
* |
ب- تلاش در جهت اصلاح سبك تفسيري افراد از رويدادها.
اغلب افراد نسبت به تأثير و نقش سبكهاي تفسيري آگاهي چنداني ندارند.
با آموزش افراد در زمينه چگونگي اصلاح اين سبكها، ميتوان به توانمندسازي آنها كمك كرد. برنامههاي خودتوانمندسازي : راهحلهاي عملياي كه به افراد كمك ميكنند تا با شناسايي و كسب مهارت در زمينه سبك های تفسيري باعث ارتقاءِ ابعاد چهارگانه ارزيابي وظيفهشان شوند.
ويژگيهاي افراد توانمند
(1) نسبت به كارها ديدگاهي مثبت دارند.
(2) داراي اعتماد به نفس هستند.
(3) ريسكپذيري بالايي دارند.
(4) در انجام كارها پيگير و مصمم هستند.
(5) قابليت انعطاف و انطباق با شرايط متغير محيطي را دارند.
(6) در كارهاي گروهي پيشقدم هستند.
(7) هميشه در حال يادگيري و بدست آوردن اطلاعات نو و جديد هستند.
(8) سعي ميكنند تهديدات را به فرصت تبديل نمايند.
(9) اين افراد اعتقاد دارند كه كار نشدني وغيرممكن وجود ندارد.
- ويژگيهاي ساختار شبكهاي
- (ارباب رجوع) محور است.
- افراد براي آنچه مورد نياز است با هم همكاري ميكنند.
- مسئوليت، مهارتها، قدرت و كنترل تقسيم ميشود.
- سطوح سازماني، اندك است.
- بر روي توان مديريت، تمركز ميكند.
- قدرت انعطاف در بكاريگري سرمايه.
- عدم اطمينان محيطي را كاهش ميدهد.
توانمندسازي به عنوان يك ساختار انگيزشي، فرايند افزايش كفايت نفس، به عنوان يك ساختار شناختي،
در افزايش انگيزش دروني وظايف كاركنان به گونهاي است كه آنها بتوانند با انجام آن وظايف، حالات روحي- رواني احساس مؤثر بودن، شايستگي داشتن، معناداري و حق انتخاب را تجربه كنند.
فرايند انگيزشي توانمندسازي در پي زدودن احساس بيقدرتي و فرايند شناختي به دنبال زدودن احساس عجز اكتسابي از كاركنان است.
تعهد و توانايي نيروي كار، يكي از الزامات ناشي از محيط رقابتي امروز به شمار ميآيد كه در قالب فرآيند توانمندسازي، قابل تأمين است.
توانمندسازي وتغيير در نگرش نيروي كار و توانايي تصميمگيري مستقل، خود- مديريتي، ارائه راهكارهاي جديد و ... مستلزم تغييراتي در ساختار سازماني، روابط و نگرش كاركنان ميباشد.
عواملي مانند افزايش انگيزش و بهبود بهرهوري كاركنان و بهبود كيفيت خدمات ، ناشي از عملكرد افرادي است كه داراي توانمندي لازم، ويژگيهاي شخصيتي متناسب با آن، باشند. اين افراد نسبت به كارها ديدگاهي مثبت دارند، داراي اعتماد به نفس هستندو در كارهاي گروهي پيشقدم هستند
به منظور مواجه با تغييرات محيطي می بایست ساختارهاي متناسب با فرآيند توانمندسازي ايجاد و افرادي با ويژگيهاي شخصيتي توانمند و نگرشهاي متناسب با نيازمنديهاي توانمندسازي بکارگیری گردد و از اين ابزار مؤثر جهت غلبه بر تهديدات محيطي و جذب فرصتهاي موجود در محيط، بهره جست.
پيشنهادها
1- به منظور تأمين زمينههاي توانمندسازي، اختيارات بايد روشن و به دور از ابهام، تفويض گردد.
2- برقراري سيستم پيشنهادات.
3- تيمهاي كاري، وکارگروهی.
4- مشارکت مؤثر در فرآيند هدفگذاري .
5- سيستم پاداش مبتني بر عملكرد و شايستگي.
با سلام واحترام