دوران عمر: در چهار بخش :
دوران كودكي (حدود ده سال )
دوران ملازمت با پيامبر
(حدود 23 سال )
دوران كناره گيري از دستگاه خلافت (حدود 25 سال )
دوران خلافت (حدود 4 سال و 9ماه)

پدر امير المومنين ، حضرت ابوطالب   
پدر بزرگوار علي بن ابي طالب
، حضرت ابوطالب، يکي از ده فرزند عبدالمطلب است. وي حدود 54 سال پيش از بعثت پيامبراکرم به دنيا آمد و در سال دهم بعثت در 64 سالگي ديده از جهان فرو بست. حضرت ابوطالب در ايّام بسيار دشوار سال هاي اوّل نبوّت با تمام وجود از حضرت محمد حمايت کرد و در سال سوم بعثت در مجلسي که به منظور دعوت از خويشاوندان پيامبراکرم تشکيل شده بود، با اخلاق و قاطعيّت تمام خطاب به حاضران فرمود: «تا جان در بدن دارم از محمّد دفاع مي کنم». نقل مي کنند به برکت ارشاد و هدايت روشنگرانه او بود که برادرش حضرت حمزه و فرزندش جعفر اسلام را پذيرفتند. پس از رحلت ابوطالب رسول خدا با پاي برهنه در حالي که مي گريستند به دنبال جنازه عمو روان بودند و با اين جملات از او ياد مي کردند: عموجان، در کودکي مرا تربيت کردي؛ در يتيمي کفالتم نمودي، و در بزرگ سالي به ياري ام برخاستي؛ خداوند به تو پاداش خير دهد.

مادر امير المومنين ، فاطمه بنت اسد   
مادر گرامي اميرمؤمنان علي
، فاطمه دختر اسدبن هاشم بن عبدمناف است. وي در دوران کودکي رسول خدا مدتي عهده دار تربيت او بوده است و به اين خاطر پيامبر اکرم ضمن گرامي داشت او، از وي با تعبير مادر ياد مي کردند. فاطمه بنت اسد اوّلين زن هاشمي است که پس از رحلت خديجه به رسول خدا ايمان آورد و در ماجراي هجرت به مدينه به همراه علي عازم مدينه شد. نقل مي کنند پس از رحلت فاطمه بنت اسد پيامبر اکرم خود متصدّي تجهيز او شدند. او را با پيراهن خود کفن کردند و بر او نماز گزاردند و پيش از دفن او، وارد قبرش شده، با اين عبارات او را دعا کردند: «پروردگارا، مادرم فاطمه بنت اسد را مورد رحمت و مغفرت خودت قرار بده و حجّت را بر او تلقين فرما».. از رسول اکرم سؤال کردند: شما درباره هيچ کس اين گونه که با فاطمه رفتار کرديد، رفتار نکرده ايد. علت آن چيست؟ آن حضرت فرمودند: «چون هيچ کس بعد از ابوطالب همانند فاطمه بنت اسد به من نيکي نکرد».

ولادت امير المومنين   
ولادت حضرت علي
يکي از زيباترين فصل هاي کتاب آفرينش است که نشان دهنده مقام والا و پرتوي از عظمت آن امام هُمام مي باشد. در شب ولادت ايشان، زمين غرق نور و معنويت بود و از آسمان نيز باران فضل و رحمت مي باريد. ابوطالب که از شادي در پوست خود نمي گنجيد، فرياد مي زد: «اي مردم! دوست خدا در خانه خدا متولد شد.» رسول اکرم نيز در اين رابطه فرمودند: به دنيا آمدن حضرت علي همانند تولد حضرت مسيح ، مهم و معجزه آساست و خداوند علي را از نور من آفريد و ما هر دو از يک نور هستيم.» آري تولد حضرت مسيح معجزه اي بزرگ بود و حضرت مريم در آن هنگام از خانه خدا (بيت المقدس) خارج شد ولي فاطمه بنت اسد به درون خانه خدا فرا خوانده شد و مهمان مائده هاي آسماني گشت تا زيباترين تولد تاريخ بشريت، به نام مبارک حضرت علي ثبت شود.

دوران کودکي امير المومنين   
حساسترين حوادث زندگي امام در اين بخش همان شكل گيري شخصيت حضرت علي -
وتحقق ضلع دوم از مثلث شخصيت وي به وسيله پيامبر است.
پيامبر عاليقدر اسلام، به همين هدف عالي، تربيت حضرت علي
را پس از تولد او به عهده گرفت. هنگامي كه مادر حضرت علي نوزاد را خدمت پيامبر آورد با علاقه شديد آن حضرت نسبت به كودك روبرو شد. پيامبر از وي خواست كه گهواره حضرت علي را در كنار رختخواب او قرار دهد از اين جهت، زندگاني امام از روزهاي نخست با لطف خاص پيامبر توام شد. نه تنها پيامبر گهواره حضرت علي را در موقع خواب حركت مي داد، بلكه در مواقعي از روز بدن او را مي شست وشير در كام او مي ريخت، ودر موقع بيداري با او با كمال ملاطفت سخن مي گفت.گاهي او را به سينه مي فشرد ومي گفت:
اين كودك برادر من است ودر آينده ولي وياور ووصي وهمسر دختر من خواهد بود.
به سبب علاقه اي كه به حضرت علي داشت هيچ گاه از او جدا نمي شد وهر موقع از مكه براي عبادت به خارج شهر مي رفت حضرت علي -
را همچون برادر كوچك يا فرزند دلبندي همراه خود مي برد.

علي نخستين مسلمان و وصي رسول خدا 1   
به اعتراف تاريخ نويسان و محدثان ، نخستين شخصي كه به اسلام گرويد، و دعوت پيامبر اسلام
را پذيرفت امام علي بود، به اين ترتيب :
پيامبر اسلام
در آغاز بعثت تا سه سال ، مخفيانه مردم را دعوت به اسلام مي كرد، علي به عنوان نخستين نفر به او ايمان آورد و بعد خديجه به او ايمان آورد، و بطور مخفيانه سه نفري نماز جماعت برپا مي كردند و...
پيامبر
در سال سوم بعثت ، ازطرف خدا ماءمور ابلاغ و آشكار نمودن و دعوت خود گرديد، در اين هنگام آيه 214 سوره شعراء نازل شد: « خويشاوندان نزديكت را انذار كن »
پيامبر
خويشان نزديك خود را كه چهل نفر بودند، به خانه ابوطالب دعوت كرد كه بيشتر آن ها، عموها و پسر عموهاي آن حضرت بودند، پس از صرف غذا وقتي كه پيامبر مي خواست ماءموريت خود ابلاغ اسلام را آشكار كند، ابولهب با سر و صدا و جوسازي ، مجلس را به هم زد و زمينه را از بين برد، و طبق گفته بعضي ابولهب دوبار مجلس را بهم زد. فرداي آن روز پيامبر باز بستگان خود را دعوت نمود و به علي دستور داد مقداري غذا و مقداري شير تهيه نمود، آنگاه 40 يا 45 نفر را دعوت نمود.

وقتي كه مهمانان حاضر شدند و از غذا خوردند، ابولهب فهميد كه مجلس براي دعوت به رسالت پيامبر تشكيل شده است خواست مجلس را بهم بزند، 

 پيامبر دعوت خود را اين گونه شروع نمود:
« اي فرزندان عبدالمطلب !من از جانب خدا به سوي شما بشارت دهنده و ترساننده ، فرستاده شده ام ، به من ايمان بياوريد و مرا ياري كنيد تاهدايت شويد، تا در دنيا سرور عرب و عجم گرديد و درآخرت اهل بهشت شويد.
اي بستگانم !هيچكس مانند من براي خويشان خود، چنين ارمغاني نياورده ، من خير و سعادت دنيا و آخرت شما را آورده ام آيا كسي هست كه با من برادري كند و از دين من پشتيباني نمايد،تا خليفه و وصي من گردد، و در آخرت نيز با من در بهشت باشد؟»
سكوت مرگبار سراسر مجلس را فراگرفت ، ولي ناگهان نوجواني اين سكوت را شكست و او علي
بود و حدود 13 سال داشت  برخاست و گفت : « اي رسول خدا! من تو را ياري مي كنم » رسول خدا فرمود: بنشين ! بار دوم باز پيامبر دعوت خود را ابلاغ كرد، هيچكس پاسخ نداد، جز علي بار سوم نيز اين دعوت تكرار شد، و تنها علي پاسخ مثبت داد.
در اين هنگام پيامبر
فرمود:
ان هذا اخي و وصيي و خليفتي عليكم فاسمعوا له و اطيعوه :
« اين 
برادر و وصي و جانشين من بر شما است ، سخنان او را گوش دهيدو از او اطاعت كنيد»

علي همواره کنار پيامبر   
وقتي پيامبر
گرفتار محاصره ي اقتصادي و قطع روابط خانوادگي با قريش شد و در شعب ابي طالب محصور بود, علي با هزاران زحمت و با طي راه هاي صعب و دشوار , به تهيه مواد غذايي براي پيامبر و ديگر همراهان مي پرداخت.
زماني كه پيامبر
به سوي طائف و ديگر نقاط حومه ي مكه مي رفت وظيفه ي خويش را در ابلاغ پيام الهي به انجام رساند,  علي  همراه او مي رفت تا پيامبر تنها نماند و او را در مشكلات و گرفتاري هاي احتمالي ياري رساند.
مشركين كه تحت فشار تبليغ اسلام قرار گرفته و ادامه ي كار رسول خدا
را موجب اضمحلال قدرت خويش ديدند, دست به توطئه قتل پيغمبر زدند. يار فداكار رسول الله با پيامبر طرحي را براي مقابله با اين توطئه ريختند, طرحي كه نياز به فداكاري داشت.
علي
آنقدر عاشق پيامبر بود كه از جان و دل پذيرفت تا خود را در معرض خطر قرار دهد و پيامبر را از خطر برهاند.
هنگامي كه پيامبر
به مدينه هجرت فرمود, از آنجا كه علي نزديكترين فرد به رسول الله بود, علاوه بر وظيفه اي كه در جهت بازگرداندن امانات مردم (كه نزد پيامبر بود) داشت, به همراه خانواده پيامبر كه در ميان تهديد مشركين گرفتار بودند, پس از چند روز به طرف مدينة النبي به راه افتاد و پيامبر در نزديكي يثرب آنقدر تامل كرد تا برادرش علي از راه برسد و به همراه او به مدينه وارد گردد.
اين روابط با ازدواج علي
با دختر گرامي رسول خدا , فاطمه زهرا استحكام بيشتري يافت. ثمره ي اين ازدواج فرزنداني بودند كه پيامبر با تمام وجودش آنها را دوست داشت و اولاد خويش مي خواند اين تنها به خاطر فاطمه نبود كه به خاطر علي نيز بود

امام علي و ماجراي سد الابواب   
پس از بناي مسجدالنبي، ياران پيامبر
در اطراف مسجد براي خود خانه‌هايي ساخته بودند كه يكي از درهاي آنها رو به مسجد باز مي‌شد. پيامبر گرامي به فرمان خدا دستور داد كه تمام درهايي كه به مسجد باز مي‌شد، ببندد، جز در خانه علي بن ابي طالب را. اين مطلب بر بسياري از ياران رسول خدا گران آمد، از اين رو پيامبر اكرم بر منبر رفت و چنين فرمود:
خداوند بزرگ به من دستور داده است كه تمام درهايي را كه به مسجد باز مي‌شود ببندم، جز در خانه علي را؛ و من هرگز از پيش خود به بسته شدن دري و يا باز ماندن آن دستور نمي‌دهم؛ من در اين مسايل پيرو فرمان خدا هستم.
آن روز تمام ياران رسول خدا اين موضوع را فضيلت بزرگي براي علي
تلقي كردند تا آنجا كه خليفه دوم بعدها مي‌گفت: اي كاش سه فضيلتي كه نصيب علي شده بود نصيب من شده بود و آن سه فضيلت عبارتند از:
1ـ پيامبر دختر خود را به عقد علي
در آورد.
2ـ تمام درهايي را كه به مسجد باز مي‌شد بست. جز در خانه علي را.
3ـ در جنگ خيبر پيامبر پرچم را به دست علي داد.
تفاوتي كه ميان علي
و ديگران وجود داشت اين بود كه ارتباط او با مسجد هيچ وقت قطع نشده بود، او خانه زاد خدا بود و در كعبه ديده به جهان گشوده بود، بنابراين مسجد از روز نخست خانه او بود و اين موقعيت ديگر هرگز براي هيچ كس دست نداد.

سال شمار وقايع مهم زندگي امير المومنين پس از هجرت    
ازدواج با فاطمه زهرا
: پنج ماه پس از هجرت به مدينه در حالي که جوان مردي بيست و چهار ساله بود، با حضرت صدّيقه کبري دختر رسول اللّه ازدواج کرد.
بيست و پنج سال از عمرش سپري شده بود که در جنگ بدر (بدر کبري) مانند ماهي تمام و کامل درخشيد تا شب کفر و ستم را با نور ايمان و شجاعتش از هم دريد.
بيست و شش سال داشت که در جنگ اُحُد پيروزي را نصيب مسلمانان ساخت و مدال «لافتي الاّ علي؛ لاسيف الاّ ذوالفقار» را به گردن آويخت.
بيست و هفت سالش بود که مادرش فاطمه بنت اسد در مدينه وفات يافت.
بيست و هشت سال زمين دور سرش چرخيده بود که در جنگ خندق، زمين و زمان را به مشرکان و کافران تنگ ساخت و آنها را که از حزب هاي مختلف گرد هم آمده و جنگ احزاب را راه انداخته بودند، قلع و قمع کرد تا «قاتل الابطال / کشنده پهلوانان» و «قامع الاحزاب / در هم کوبنده حزب ها» شهرت يافت.

سي سال داشت که در جنگ خيبر، چون خورشيد درخشيد تا دمار از روزگار يهوديان خيبري درآورد و قلعه هاي آنها را گشود و با نامِ «فاتحِ خيبر» شناخته شد.
سي و يک سال از عمر شريفش گذشته بود که خبر شهادت برادرش جعفر طيار که در جنگ موته همراه چند سردار بزرگ به شهادت رسيده بود، جهاني از حزن و اندوه را براي مسلمانان به ارمغان آورد که بيش از همه دل علي
را آزرد، و در همين سال بود که به سريه ذات السلاسل شتافت و با پيروزي بزرگي که نصيب مسلمانان ساخت، تا حدودي از غم و غصّه رسول اللّه کاست.
سي و دو سال داشت که فتح مکه را در سال هشتم هجرت، ماه رمضان، خدا نصيب اسلام و مسلمين ساخت.و در ماه شوّال همين سال بود که جنگ حُنين پيش آمد.
سي و دو سال را سپري کرده بود که به ابلاغ سوره برائت از سوي رسول خدا
مأمور شد.
سي و سه سال از عمر مبارکش گذشته بود که در هجدهم ذي حجّه سال دهم هجرت، در غدير خم هنگام بازگشت رسول اللّه
از آخرين حجّ خود (حجّة الوداع) از سوي خدا و پيامبرش به امامت اُمّت و خلافت رسول اللّه نصب شد که با فاصله دو ماه و 16 روز خاتم پيامبران رحلت کرد.

هنگام وفات رسول اللّه حضرت علي سي و سه سال داشت. پس از وفات پيامبر، با فاصله 75 يا 95 روز، همسر خود فاطمه زهرا را نيز از دست داد.
روزگار صبر و بردباري 25 سال طول کشيد؛ از سال 11 تا 35 هجري که عثمان در اين سال کشته شد. و مسلمانان پس از 25 سال خانه نشيني اين بار حکومت را در بدترين شرايط بحراني به اميرالمؤمنين
تحميل کردند.
پنجاه و هشت سال از عمر شريفش سپري شده بود که به ناچار در سال 35 هجري زمام حکومت را به دست گرفت.
مدت امامتِ آن حضرت سي سال بود، يعني از سال 11 تا 40 هجرت، امام و مرجع و ملجاء مسلمانان بود که مثل پيامبرِ خدا مردم را به راه راست و انصاف هدايت مي کرد. با تفسير قرآن و تبيين معارف و احکام اسلام هميشه حلاّل مشکلاتِ مسلمانان بود.

ايام خلافت و حکومتِ آن حضرت چهار سال و نُه ماه بود، از بيست و پنجم ذي حجّه سال 35 تا بيست و يکم رمضان سال 40 هجرت.
پنجاه و نُه سال داشت که در سال 36 هجري، روز پنجشنبه دهم جمادي الاولي جنگ جمل اتفاق افتاد.
شصت سال از عمر شريفش سپري شده بود که جنگ صفّين درسال 37 هجري رخ داد.
شصت و يک سال داشت که جنگ خوارج در کرانه رود نهروان در سال 38 هجري پيش آمد و حضرت علي
پس از ماه ها مذاکره و صلح جويي در نهايت مجبور شد که دست به شمشير برد و دمار از روزگارانِ خشکه مقدّسانِ نادان در بيآورد.
شصت و سه سالِ پرمخاطره و بسيار پربار از عمرِ عدالتِ مجسّم مي گذشت که در سال چهلم هجري، سحرگاه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، در محراب عبادت با شمشير عبدالرحمان بن ملجم مرادي مجروح و پس از دو روز (21 رمضان) به شهادت رسيد.

همسران امام علي   
نخستين همسر آن حضرت، فاطمه زهرا
دخت گرامي پيامبر خدا بوده است.علي تا زماني كه فاطمه در قيد حيات به سر مي برد با كس ديگري پيمان زناشويي نبست.پس از وفات فاطمه، آن حضرت با امامه دختر ابو العاص بن ربيع بن عبد العزي بن عبد شمس كه فرزند زينب دختر پيغمبر بود ازدواج كرد.ام البنين دختر حزام بن دارم كلابيه، زن ديگري بود كه علي او را به عقد خود درآورد.پس از ام البنين، آن حضرت با ليلي دختر مسعود بن خالد النهشلية تميمه دارميه ازدواج كرد و پس از وي با اسماء بنت عميس خثعمي پيمان زناشويي بست.اسماء تا قبل از شهادت جعفر بن ابيطالب، همسر وي بود و پس از شهادت جعفر، ابو بكر او را به ازدواج خود درآورد و چون ابو بكر از دنيا رفت، علي او را به همسري خويش گرفت.يكي ديگر از همسران امير المؤمنين ام حبيب دختر ربيعه تغلبيه و موسوم به صهبا بوده است .اين زن از قبيله «سبي» بود كه خالد بن وليد در عين التمر بر آنها حمله برده و ايشان را به اسيري گرفته بود.خوله دختر جعفر بن قيس بن مسلمه حنفي و يا به قولي ديگر خولة دختر اياس از ديگر زنان آن حضرت بوده است.همچنين علي با ام سعد يا ام سعيد دختر عروة بن مسعود ثقفي و نيز مخبأة دختر امري القيس بن عدي كلبي پيمان زناشويي بست.

فرزندان امام علي    
با توجه به گفتارها و نوشتارهايي كه از مورخان و علماي نسابه در دست داريم، چنين مي نمايد كه فرزندان علي
سي و سه تن بوده اند و شايد علت اين رقم زياد آن باشد كه مورخان اسم و لقب هر يك از فرزندان را، جداگانه براي دو فرزند ثبت مي كرده اند.در حالي كه اين دو اسم و لقب بر يك تن اطلاق مي شده است.نام اولاد امير المؤمنين علي به شرح زير ذكر شده است:
1.حسن
2.حسين.
3.زينب كبرا
4.زينت صغرا.
كه كنيه او كلثوم است.شيخ مفيد گويد: مادر اين چهار تن فاطمه بتول دختر پيامبر بزرگ اسلام بوده است.
5.ام كلثوم كبرا (ابن اثير نام وي را با زينب كبرا آورده است). مسعودي مي نويسد: مادر حسن، حسين، محسن، ام كلثوم كبرا و زينب كبرا، حضرت فاطمه زهرا دختر پيغمبر اسلام
است.

.محمد اوسط، مادر وي امامه دختر ابو العاص بوده است.شيخ مفيد و مسعودي متذكر نام او نشده اند.
7، 8، 9، 10.عباس، جعفر، عبدالله، عثمان كه همگي جزو شهداي كربلا بوده اند.مادر اين چهار تن ام البنين كلابي است كه مسعودي وي را ام البنين دختر حزام وحيدية معرفي كرده و عثمان را در شمار اين چهار تن ذكر نكرده است.
11.محمد اكبر، مكني به ابو القاسم و معروف به ابن حنفيه كه مادر وي خوله حنفي بوده است .
12.محمد اصغر مكني به ابو بكر، بعضي از مورخان پنداشته اند كه ابو بكر و محمد اصغر نام دو تن از فرزندان علي بوده ولي ظاهرا چنين برمي آيد كه اين هر دو، نام يك تن باشد.
13.عبد الله و عبيد الله كه هر دو در كربلا به شهادت رسيده اند.مادر اين دو تن ليلي دختر مسعود نهشيلي است.
14.يحيي كه مادر وي اسماء بنت عميس است.
15، 16.عمر و رقيه كه دوقلو بوده اند.مادر اين دو ام حبيب، صهبا، دختر ربيعه تغلبي است .عمر هشتاد و پنج سال زندگي كرد.
17، 18، 19.ام الحسن و رمله كبرا و ام كلثوم صغرا، مادر ايشان ام سعد دختر عروة بن مسعود ثقفي است.شيخ مفيد و مسعودي تنها به ذكر نام ام الحسن و رملة بسنده كرده اند و آن را با ذكر كلمه كبرا آشكارتر نساخته اند.

.دختري كه در كودكي جان سپرده است.مادر وي مخباة كلبي است و شيخ مفيد و مسعودي متذكر نام او نشده اند.
21.ام هاني، 22.ميمونه، 23.زينب صغرا.در كتاب عمدة الطالب آمده است كه مادر وي (زينب صغرا) ام ولد (كنيز) بوده و در خانه محمد بن عقيل بن ابيطالب به سر مي برده است.
24.رملة صغرا، شيخ مفيد و مسعودي از او نام نبرده اند.
25.رقيه صغرا، مسعودي از او يادي نكرده است.
26.فاطمه، 27.اسامه، 28.خديجه، 29.ام الكرام، مسعودي گويد ام الكرام همان فاطمه است .
30.ام سلمه، 31.ام ابيها، مسعودي از او ياد كرده است.
32.جمانة مكناه به ام جعفر.
33.نفيسه، درباره نام مادر او پراكنده گويي كرده اند.

جايگاه غدير در شکل گيري تاريخ شيعه   
غدير، هسته مرکزي معتقدات شيعه است و در واقع، اصل اسلام، توحيد، نبوت و معاد است؛ اما اينها در دايره ولايت، مفهوم مي يابند و اين ولايت هم متکاي اصلي اش، حديث غدير است. در اسلام، معتقدات ديني و فرايض عملي، در چهارچوب اعتقاد به ولايت الهي و پس از آن ولايت نبي و وصي، مفهوم اصلي خود را مي يابند. شيعه و در رأس آنها و در سرخط تاريخ تشيع، عمار، سلمان، ابوذر و مقداد، دنبال همين حديث غدير بودند و ولايت خويش را با امام علي
استوار کردند. در تاريخ طبري آمده است که به جز عامه مردم که در وقت خلافت امام، با آن حضرت بيعت کردند، دسته اي بر اساس «ولايت» و اين که ما بر اين اصل که با دوستان تو دوست و با دشمنان تو دشمن باشيم، بيعت مي کنيم. شرطة الخميس، اصحاب نزديک و ولايي حضرت بودند و تشيع، از اين جا آغاز شد. اشعار اصحاب امام علي در صفين، مبتني بر کلمه وصايت است. آنان، علي را وصي رسول خدا صلي الله عليه وآله مي دانستند. بسياري از آنان، حديث غدير را در اشعار خود که برابر امام مي خواندند، درج مي کردند. امام علي در ابتداي ورود به کوفه، مردم را در مسجد کوفه جمع کرد و فرمود: هر کس که در حادثه غدير بوده است، برخيزد و شهادت دهد که گروه زيادي برخاسته، شهادت دادند و تشيع، از همين جا آغاز شد و ادامه يافت.

انتصاب امام علي توسط پيامبر 1   
شيعه معتقد است : پيامبر اسلام
در موارد متعدد علي را بالخصوص به عنوان جانشين خود (به فرمان خداوند) معرفي کرده است، از جمله در غدير خم (منزلگاهي نزديک جحفه) به هنگام بازگشت از حجة الوداع در ميان جمع عظيمي از اصحابش خطبه خواند و جمله معروف: «ايها الناس الست اولي بکم من انفسکم قالوا بلي، قال:فمن کنت مولاه فعلي مولاه، اي مردم آيا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر نيستم؟گفتند:آري! فرمود:کسي که من مولي و رهبر و سزاوارتر به او هستم، علي مولي و رهبر و سزاوارتر به اوست». چون هدف اين نيست که در بيان اين اعتقادات زياد به سراغ استدلالات برويم و پافشاري و جر و بحث داشته باشيم، همين اندازه مي گوييم حديث مزبور چيزي نيست که به سادگي بتوان از کنار آن گذشت و يا آن را به عنوان بيان يک دوستي و محبت ساده تفسير نمود که پيامبر اسلام با آن تشريفات و تاکيدات بيان کرده باشد.

آيا اين همان چيزي نيست که مطابق گفته ابن اثير در کامل، پيامبر در آغاز کارش، هنگامي که آيه «و انذر عشيرتک الاقربين » نازل شد، خويشان خود را جمع نمود و اسلام را بر آنها عرضه داشت، سپس فرمود: « ايکم يوازرني علي هذا الامر علي ان يکون اخي و وصيي و خليفتي فيکم، کدام يک از شما مرا در اين کار ياري مي کند تا برادر من و وصي و خليفه من در ميان شما باشد.»
هيچ کس به دعوت پيامبر
پاسخ نگفت جز علي که عرض کرد: «انا يا نبي الله اکون وزيرک عليه، من اي پيامبر وزير و ياور تو در اين کار خواهم بود!» پيامبر به او اشاره کرد و فرمود: «ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيکم، اين نوجوان برادر من، وصي من و خليفه من در ميان شماست» و آيا اين همان نيست که پيامبر در آخرين ساعات عمرش مي خواست بار ديگر آن را بيان کند و بر آن تاکيد نهد و به گفته صحيح بخاري دستور دارد: «ايتوني اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا، وسيله اي بياوريد تا نامه اي بنويسم که در پرتو آن هرگز گمراه نشويد!» و در ادامه حديث آمده است که بعضي به مخالفت با پيامبر در اين زمينه پرداختند و حتي سخن بسيار توهين آميزي گفتند و مانع شدند.
باز تکرار مي کنيم هدف ذکر عقايد با مختصري استدلال است، نه بيشتر از آن و گرنه بحثها شکل ديگري داشت.

گوشه اي از خلق نيکوي امير المؤمنين - گذشت و بردباري   
در بردباري و گذشت، علي از همه مردمان گوي سبقت را ربوده بود.براي اثبات اين گفته، کافي است بالاترين مراتب حلم او را به طور اعم در رفتار با اهل جمل و به طور اخص با مروان بن حکم و عبد الله بن زبير ملاحظه کنيم.او در جنگ جمل بر مروان دست پيدا کرد.با آنکه اين شخص از دشمن ترين مخالفان علي
بود، اما علي از وي درگذشت.همچنين آن حضرت بر عبيد الله بن زبير که يکي از سرسخت ترين دشمنانش بود و به علي آشکارا ناسزا مي گفت، دست يافت و او را اسير کرد ولي وي را مورد عفو قرار داد و به او گفت: «برو!نمي خواهم تو را ببينم.»و سخني بيشتر از اين بر زبانش نراند. سعيد بن عاص نيز پس از واقعه جمل در مکه به دست علي گرفتار آمد ولي آن حضرت به او سخني نگفت و از او کناره گرفت و هيچ کس از شرکت کنندگان در جنگ جمل و مردم بصره را مورد مجازات و قهر خود قرار نداد و منادي آن حضرت در شهر ندا مي داد: «هر کس که از ميدان گريخته، تعقيب نمي شود.با مجروحان کاري نيست و هيچ اسيري کشته نخواهد شد و آن کس که سلاح خود را بر زمين گذارد امان خواهد يافت.»و دقيقا شيوه پيامبر را در فتح مکه در پيش گرفت.

در جنگ صفين ابتدا مردم شام، راه آب را بر او و يارانش بستند و ايشان را از دسترسي به آب بازداشتند.اما زماني که زمام جنگ به دست علي و يارانش افتاد، به وي گفتند: آيا آب را بر روي سپاه شام ببنديم، همان طور که خود آنها چنين کردند؟آن حضرت پاسخ داد: خير سوگند به خداوند«هرگز کردار آنها را در پيش نخواهم گرفت »و پيوسته به سپاهيانش سفارش مي کرد کساني را که از ميدان کارزار مي گريزند، تعقيب نکنند و مجروحي را به قتل نرسانند.

گوشه اي از خلق نيکوي امير المؤمنين - مهرباني به يتيمان   
حکومت علي
که حکومت «عدل» بود، وي در عمل براي جهان و انديشمندان روشن ساخت که در زعامت آن حضرت حتي يک نفر يتيم، خود را بي پناه ندانسته، و با درگذشت پدر مستقيما تحت نظارت و جانشين به حق انبياء و اولياء قرار گرفته، و آن چنان مورد لطف و عنايت مولايش قرار مي گيرد، که ديگران در آن عصر آرزوي يتيمي مي کردند! !
در اين مورد علي
مي فرمايند:
من هادي مردم و هدايت يافته خدايم، من پدر يتيمان و بي چارگانم، من سرپرست زنان بيوه و پناهگاه ضعفاء و اميد و پشتوانه ستمديدگانم.
و باز مي فرمايند:
شما را به خدا يتيمان خود را فراموش نکنيد، دهن هاي آنان را در انتظار غذا قرار ندهيد، مواظب باشيد که آنان گرسنه نمانند و حقوقشان با وجود شما تباه نگردد..

امير المؤمنين و نماز   
در احوال سرور پارسايان حضرت علي
چنين آمده است كه:«كان علي اذا قام الي الصلاة فقال وجّهت وجهي للّذي فطر السموات و الارض تغيّر لونه حتّي يعرف ذلك في وجهه»، آنگاه كه به نماز مي ايستاد اين آيه را تلاوت مي كرد: صورت خود را به سوي معبودي مي گردانم كه آسمانها و زمين را آفريد،

رنگ چهره اش تغيير مي كرد، و اين تغيير كاملاً از چهره اش هويدا بود[1]. در روايتي چنين مي خوانيم: هرگاه مولاي متّقيان به نماز مي ايستد، چهره اش متغيّر مي شد، و بدن نازنيش به لرزه مي افتد، به حضرت عرض مي كردند: اين چه حالتي است اي اميرالمؤمنين؟

حضرت مي فرمودند:«جاء وقت امانة الله التي عرضها علي السّموات و الارض فأيين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان فلا ادري احسن اداء ما حملت ام لا[2]»، يعني هنگام امانت خداوند است، امانتي كه به آسمانها و زمين عرضه شد و آنان نپذيرفتند و در وحشت فرو رفتند، ولي انسان آن را پذيرفت و معلوم نيست كه نيكو اداء خواهد كرد يا خير

نمونه اي از قضاوتهاي شگفت انگيز اميرالمؤمنين   
دو زن در عهد خلافت غصبي عمر بر سر کودکي نزاع داشتند . هر يک کودک را بدون شاهد فرزند خود مي دانستند عمر نمي دانست که چه حکمي کند ، به امير المومنين علي (عليه السّلام) متوسل گرديد تا خاطرش را از اين پيشامد آسوده سازد . حضرت هر دو را خواند و اندرزشان داد و از خدا ترسانيد ، ولي اثري نبخشيد ، و بر نزاع خود باقي ماندند . آن حضرت چون ديد دست از جدال بر نمي دارند فرمود : ارّه اي به من بدهيد . گفتند : ارّه را براي چه مي خواهيد ؟! حضرت فرمود : مي خواهم کودک را به دو نيم کنم و به هر يک نيمي از کودک را بدهم ! يکي از آنها در برابر حکم ساکت ماند . ولي ديگري فرياد مي زد و مي گفت من از حق خود گذشتم و کودک را به او بخشيدم . امير المومنين علي (عليه السّلام) فرمود : کودک از آن تو است ، زيرا اگر فرزند او بود ، دلش به حال او مي سوخت . زن به اقرار آمد و گفت : کودک فرزند اوست ، عمر خوشحال شد و گفت : اگر علي نبود عمر هلاک مي شد .

امام علي در قران   
بي شك علي
اولين گرونده به دين مبين اسلام ، جانشين بلا فصل پيامبر اكرم داراي فضائل و مناقب فراوان است . علي از منظر قرآن مؤمني آراسته ، مجاهدي بي نظير ، ايثارگري مخلص ، كه آياتي چون مباهله ، تطهير ، اكمال دين ، نجوا و ... نور افشاني مي كند. .
ابن عباي مفسر بزرگ قرآن قائل است كه در قرآن كريم 300 آيه در شأن و فضائل علي بن ابيطالب و ائمه اطهار عليهم السلام وجود دارد برادران اهل سنت ما به 100 آيه آن اعتراف دارند که بعضي از آنان را بر مي شماريم، با مراجعه به تفاسير معتبر، شأن نزول آيات و تفسير آنها مشخص خواهد شد.
احزاب آيه 33 ، رعد 43 ، آل عمران 61 ، بينه 7 ، مائده 55 ، مائده 3 ، مائده 67 ، دهر (انسان) 5 الي 10 ، رعد 47 ، مائده 35 ، آل عمران 7 ، هود 8 ، واقعه 10 و 11 ، انعام 82 ، نساء 59 ، معارج 1 الي 3 و ... .

امام علي و حديث منزلت   
در سال نهم هجرت رسول خدا
به «تبوک» لشکر کشيد، چون اين جريان طول مي کشيد، وانگهي آن حضرت تا مرزهاي شام از مرکز حکومت دور مي شدند. لذا لازم بود مردي توانا در مدينه جانشين آن حضرت شود تا مرکز حکومت کاملا در امان باشد، بدين جهت آن حضرت صلاح ديد که علي بن ابيطالب را در مدينه بگذارد.

پس از حرکت رسول الله
، منافقين در شهر شايع کردند که رسول خدا نسبت به علي بن ابيطالب قهر کرده و بي مهر شده و به دليل او را با خود به جنگ نبُرد، اين سخن بر علي (ع گران آمد، لذا در راه تبوک خودش را به آن حضرت رسانيد و عرض کرد يا رسول الله مردم چنين شايع کرده اند؟ حضرت فرمود:

«أنت منّي بمنزلةِ هارونَ من موسي إلاّ انّه لانبيّ بعدي»

تو نسبت به من مانند هارون هستي نسبت به موسي مگر آنکه بعد از من پيامبري نيست، يعني: ماندن تو در مدينه براي آنست که: موسي وقتي که به ميقات پروردگار رفت برادرش هارون را در جاي خود گذاشت: «و قال موسي لا خيه هارون اخْلُفني في قومي و اَصْلِح و لاتتبّع سبيل المفسدين» . تو هم نسبت به من در جاي هارون هستي، فرق فقط آنست که هارون پيامبر هم بود ولي بعد از من پيامبري نخواهد آمد.

اين منقبت منحصر به فرد از دلائل خلافت اميرالمؤمنين
مي باشد و فريقين در صحت آن اتفاق دارند.

مقام حضرت علي در پيشگاه خداوند   
رسول خدا
به جابربن عبدالله انصاري فرمود:« علي در پيشگاه خداوند جايگاه والا و پاداش هاي فراواني دارد که به هيچکدام از فرشتگان مقرب و پيامبران مرسل چنين مقام و پاداشي نداده است. دوستي با علي بر هر مسلماني واجب است، زيرا او تقسيم کننده بهشت و دوزخ است و هيچکس حق عبور از صراط را جز با بيزاري جستن از دشمنان او ندارد.»
مقام امام علي در گفتار پيامبر خدا   
عبدالرحمان بن سمره مي‌گويد:
روزي به رسول خدا
گفتم:« مرا به راه نجات و رستگاري راهنمايي کن.»
پيامبر فرمود:« اي پسر سمره، هر گاه مردم دچار اختلاف عقيده شدند، تو از علي بن ابي طالب پيروي کن، زيرا او امام امت من است و جانشين من در ميان آنها.
او کسي است که حق و باطل را از هم جدا مي‌سازد. هر چه از او بپرسند، پاسخگوست و هر کس از او هدايت و رشد بخواهد، راهنمايي‌اش مي‌کند. هر کس حق را نزد علي بجويد، آن را مي‌يابد و هر کس هدايت را در پيشگاه او جست و جو کند، هدايت مي‌شود. هر کس به او پناه برد در امان است، و هر کس به او متمسک شود نجات مي‌يابد. اي پسر سمره، هر کس در برابر او تسليم باشد و ولايت او را پذيرا باشد از هر خطري مصون است و هر کس ولايت او را نپذيرد و با او دشمني کند هلاک مي‌گردد.
همانا علي از من است؛ روح او از روح من، و سرشتش از سرشت من است. او برادر من است و من برادر اويم. او همسر دخترم فاطمه است که از ازل تا ابد، سرور زنان عالم است. دو امام امت من و دو سرور جوانان اهل بهشت، حسن و حسين، فرزندان اويند و نيز نُه نفر از فرزندان حسين که نهمين آنها قائم امت من است که زمين را از قسط و عدل پر مي‌کند، همان گونه که پيش از او ظلم و ستم پر گشته است.»

فلسفه بيست و پنج سال صبر و سکوت از زبان امام علي   
قال علي
: «فنطرت فاذا ليس لي معين الا اهل بيتي فضننت بهم عن الموت و اغضيت علي القذي و شربت علي الشجي و صبرت علي اخذ الکظم و علي امر من طعم العلقم » (1) ;

«پس از رحلت پيامبر (و محروميت از خلافت) در کار خويش انديشيدم و ناگهان ديدم که ياوري براي من جز اهل بيتم نيست; پس به مرگشان (در راه گرفتن حق خويش) راضي نشدم و چشمي را که خار در آن خليده بود، بستم و با گلويي که استخوان در آن مانده بود، نوشيدم و بر گرفتگي راه نفس و حوادث تلختر از زهر صبر کردم ».

قال
: «فرايت ان الصبر علي هاتا احجي، فصبرت و في العين قذي و في الحلق شجا اري تزاثي نهبا» (2) ;

«عاقبت ديدم که بردباري و صبر به عقل و خرد نزديکتر است، پس شکيبايي ورزيدم، مانند کسي که خاشاک در چشم و استخوان در گلو داشت، و آشکارا مي ديدم که ميراثم به غارت مي رود.»

قال
: «لقد علمتم اني احق الناس به من غيري، و والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمين و لم يکن فيها جور الا علي خاصة » (3) ;

«خوب مي دانيد که من از همه به خلافت شايسته ترم، و به خدا سوگند! تا زماني که اوضاع مسلمين به سامان باشدو به غير از من به ديگري ستم نشود; همچنان خاموش خواهم بود.»

گزيده اي از حکمتهاي امير المومنين   
اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان: ناتوان ترين افراد کسي است که از دوست يابي ناتوان باشد.
الفرصهُ تمرّ مرالسحاب، فانتهزوا فُرَصَ الخير: و فرصت همانند ابر گذراست، پس فرصتهاي خوب را غنيمت بشماريد.
افضلُ الزهد اخفاء الزهد: برترين پارسايي، پنهان نمودن پارسايي است .
و من اشفق من النار اجتنب المحرمات: و کسي که از دوزخ مي ترسد، از کارهاي حرام دوري مي کند.
فمن اَمَر بالمعروف، شَدّ ظهور المؤمنين: کسي که امر به معروف نمايد، پشت اهل ايمان را محکم مي کند. (مؤمنان را توانمند مي نمايد)
لسان العاقل وراء قلبه: زبان دانا در پشت قلب اوست.و قلب الاحمق وراء لسانه : و قلب نادان در پشت زبانش مي باشد.

برخي از آثار علمي امام علي   
برخي از آثار علمي امام علي
:
1- جمع القران و تاويله يا جمعآوري آيات قرآن بر اساس ترتيب نزول.
2- کتابي که آن حضرت در آن شصت نوع از انواع علوم قرآني را جمع کرده و براي هر نوع از آنها مثالي زده است.ما در مقدمات کتاب، سند خود را درباره اين کتاب بيان کرديم.
3- الجامعه،
4- الجفر،
5- صحيفه الفرائض،
6- کتابي درباره زکات چارپايان،
7- کتابي در ابواب فقه،
8- عجايب احکام و قضاوتهاي آن حضرت که توسط برخي از علما جمعآوري شده است
9- دعاها و مناجاتي که از آن حضرت بهجا مانده است و برخي از دانشمندان آنها را جمع کرده و بدان صحيفه علويه گفته اند.

برخي از آثاري که سخنان آن حضرت را گرد آورده اند:
1- نهج البلاغه که توسط شريف رضي جمع آوري شده و تا کنون چندين بار به چاپ رسيده است.
2- مائة کلمه جمع آوري شده توسط جاحظ .
3- غرر الحکم و درر الکلم گردآوري شده توسط عبد الواحد بن محمد بن عبد الواحد آمدي تميمي.وي اين سخنان را از کلمات کوتاه آن حضرت جمعآوري کرده و با نهج البلاغه نزديک است.
4- سخنان علي
شيخ مفيد که در کتاب ارشاد خود نقل کرده است.